PART
PART ✦⑦✦
(6ماه گذشت شب شده بود و یورا پیراشکی گوشت درست میکرد که زنگ خونه خورد در رو باز کرد هیچ کس پشت در نبود پس فکر کرد شاید کسی خواسته شوخی کنه دس درو بست امد تو اشپزخونه و دوباره غذا هارو درست کرد داشت غذا رو میخورد که تازه متوجه پنجره باز اشپزخونه شد)
+چرا بازه؟ من که این رو بسته... اه ولش حتما باز گذاشتم یادم نیست...(غذا رو خورد و رفت تو اتاق که دید رو اینه با رژ لب نوشته شده بود"پرنسس بابا برگشته "نزدیک اینه شد که یک نفر رو پشتش دید با دیدن اون ادم جیغ کشید و برگشت و یکی از شیشه های عطر رو سمتش پرت کرد اون مرد ماسک دار جا خالی داد و عطر به دیوار خورد بوی عطر و ترس با هم قاطی شده بود... مرد ماسک رو برداشت و یورا با صورت تهیونگ مواجه شد... یورا لکنت گرفت)
+ا..... ازاد... شدی؟
_اره.... پسر خوبی بودم برای همین ازادم کردن...(خندید و بعد خنده از لباش رفت) دیونه شدی؟.... من اون موقعه بهت اعتماد کردم و اجازه دادم بری... اما تو صبح با پلیس در خونه امدی....افرین.....(عصبی)
+میتونم.... میتونم توضیح بدم.
_من توضیح نمیخوام پرنسس ...
(6ماه گذشت شب شده بود و یورا پیراشکی گوشت درست میکرد که زنگ خونه خورد در رو باز کرد هیچ کس پشت در نبود پس فکر کرد شاید کسی خواسته شوخی کنه دس درو بست امد تو اشپزخونه و دوباره غذا هارو درست کرد داشت غذا رو میخورد که تازه متوجه پنجره باز اشپزخونه شد)
+چرا بازه؟ من که این رو بسته... اه ولش حتما باز گذاشتم یادم نیست...(غذا رو خورد و رفت تو اتاق که دید رو اینه با رژ لب نوشته شده بود"پرنسس بابا برگشته "نزدیک اینه شد که یک نفر رو پشتش دید با دیدن اون ادم جیغ کشید و برگشت و یکی از شیشه های عطر رو سمتش پرت کرد اون مرد ماسک دار جا خالی داد و عطر به دیوار خورد بوی عطر و ترس با هم قاطی شده بود... مرد ماسک رو برداشت و یورا با صورت تهیونگ مواجه شد... یورا لکنت گرفت)
+ا..... ازاد... شدی؟
_اره.... پسر خوبی بودم برای همین ازادم کردن...(خندید و بعد خنده از لباش رفت) دیونه شدی؟.... من اون موقعه بهت اعتماد کردم و اجازه دادم بری... اما تو صبح با پلیس در خونه امدی....افرین.....(عصبی)
+میتونم.... میتونم توضیح بدم.
_من توضیح نمیخوام پرنسس ...
- ۳.۷k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط