{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کله پوک صورتی

کله پوک صورتی✨️
پارت ۴۸《فصل دوم پارت ۶》
از زبان دامیان : وایی واقعا خسته شده بودم روز یا به‌خرج بگم شب بدرد نخوری بود اما اونش خوب بود که شام خانوادگی داشتیم‌ و کلی کاغذ بازی و کاغذ بازی که تا زمانی که نتونستم نخبه بشم نمیتونم شرکت هارو به عهده بگیرن البته هنوز جنگه و ما آب و نون کشورمون داره کمتر میشه اما قدرت دست ماست 《مثل ما ولی ما آب و نونمون کم نشده 》امم خب امیدوارم دیترس از پس خودش بر اومده باشه باید برم تو اتاقش 《 دخن سرویس داره میره جایی که انیا هست 😂》
از زبان انیا : داشتم جورابم و پام میکردم که صدای پا اومد بهتر بود هر جه سریع تز میرفتم طبق گفته ی دیترس عموش وحشتناکه یعی از اون ترسناکاست داشتم تند تند جورابم و پام میکردم که
از زبان دامیان "رفتم سمت اتاق دیتروس و در اتاقش و باز کردن و یکدفعه چشمم خورد به یک جوربای که داره میه توی پا بعد سرم و بالا گرفتم که یا ابلفضللللللللل ای...این اون کله صورتیه
از زبان انیا :
یکدفعه صدا در اومد در باز شده بود سرم و بالا گرفتم و دیدم وات فا.ک پسر دوم این وسط چی میگه یا خدااااا این لابد یک خوابه
دامیان : هه...هه تو اینجا چیکار میکنی ؟
انیا: تو اینجا چیکار میکنی 《 با لحن بلند 》
کمی فضا نرموز بود و مکثت خیلی خیلی مکث کوتا که با لحن بلند انیا دیترس بیدار شد با صدای خواب آلود گفت : خمیازه اع عمو کی اومدی ؟
انیا ؟ عموووووووو؟!
دیترس که هنوز تو خواب و بیداری بود : آره این عموم و خانم معلم
انیا آب دهنش و قورت داد دامیان هم که کفری سرعا اون هارو به میز ناهار خوری برد و به هردوشون یک لیوان آب داد و گفت " توضیح میخوام زود تند سریع
انیا : خب از کجا شروع کنیم ؟،
دامیان : از اول
انیا "باشه خب داستان از اونجایی شروع شد که دیترس از کلانتری به من زنگ زد و منم رفتم کلانتری تا ببینم جی شده و فهمیدم بخاطر اتفاق دیروز بوده که این دفعه دیترس و به عنوان مجرم‌خطاب دادن و منم اومدن حلش کردم
دامیان : که اینطور هوففف توی احمق دیترس م.ه بهت نگفتم هر اتفاقی اوفتاد باید به من زنگ بزنی
دیتروس : ببخشید عمو آخه گفتم برای شما دردسر میشه

دامیان : شد که شد حتما باید بای یکی دیگه رو بیا بی وسط
انیا : نه مشکلی....
دامیان برید وسط: لطفا شما د این موضوع دخالت نکنید
توی ذهنش : رسمی حرفف زدن با تو عه الدنگ وحشتناکه
دامیان : خب ادامش جی شد که اینجا اومدین و خوابیدین ؟
انیا : این دفعه هم تقصیر دیترس بود گفت اگه عموم از این قضیه بویی ببره ممکنه بوست از کله ام بکنه منم گفتم جی میخوای اونم گفت بیا خونمون تا تدارکات کاراته رو برای گرفتن استلا یاد بگیرم منم تصمیم گریه اش شدم و اومدم
دامیان : خجالت بکش مرد تو ۱۳ سالته بعد گریه میکنی بگذریم جطور اینجا خوابیدین ؟
انیا: این یکی و میدم دیترس توضیح بده
دیترس: خب وقتی داشتیم کاراته بازی میکردیم یکدفعه ساعت و ...
انیا برید وسط حرفش : آره اره دیترس ساعت مورد علاقه ی شمارو شکوند کار انیا نبود
انیا از زیر میز پای دیترس و لگد کرد
دیترس: آوخ یعنی آره اره من شکوندم
دامیان : فدا سرت فقط جطور اینجا خوابیدین ؟
انیا : خب من داشتم دسته گله دیترس ساعتتون و تعمیر میکردم که یکدفعه خوابم برد راستیتش دیترس زود تر خوابش برد
دامیان :، آها یعنی آنقدر خسته بودین اشکالی نداره و تو دیترس با تو بعدا کار دارم
دیترس : یا حضرت عباسسسسسسس

●□●□●□●●○□●●


ببخشید کم بود باید بخوابم
دیدگاه ها (۱۶)

یکی دیگه رو جور کنیدددددددد ۵۰ بشیممممم راستی منتظر پارت بعد...

۵۰ تایی شدنمون مبالککککککککک مرسی از حمایتتوننننن 💜💜💜

کله پوک صورتی✨️ پارت ۴۷《فصل دوم پارت ۵》انیا با هزار بدبختی ر...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۴۶《فصل دوم پارت ۴》اون یارو میخواست به ا...

کله پوک صورتی✨️پارت ۷۱《فصل دوم پارت ۳۱》انیا :من ....یعنی انی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط