پارت دهم

پارت دهم :
داستان از دیدگاه جیمین: کاپشنش را در آورده بود و کنارش ، روی تخت نشسته بود ، عینک و هدفون اش رو درآورد و روی کاپشنش گزاشت ، قرار بود برای کشتن وکیل بیاساشون رو با آگوست دی عوض کنن تا وکیل رو گیج کنن ، این نقشه رو سوخو ریخته بود ، قرار بود که از طرف بار ، براش مشروب ۶۸ درصدی ببره تا وکیل کاملا مست و بیحس بشه ، وکیل گاهی به بار سوخو میومد ، در اتاق صدا داد و بعد یونگی وارد اتاق شد ، جیمین نگاهی به یونگی انداخت ، بالاتنه اش کلا برهنه بود و سوییشرت و بلوز و زنجیر هاش رو در دستش بود ، جیمین لبخند ملایمی زد و بلند شد و بلوزش رو درآورد و روی تخت انداخت ، یونگی هم لباساش رو روی تخت انداخت و گفت: خب ، اینا لباسهای منن . جیمین سرش رو تکون داد و شروع کرد به پوشیدنشون ، یونگی هم لباس های جیمین رو پوشید ، به هم پشت کردن و شلوار و کفشاشون رو هم عوض کردن ، وقتی برگشتن سمت هم ، سوخو وارد اتاق شد ، شلوار شش جیب سبز لجنی تنش بود با کفش پاشنه بلند قرمز ، نیمتنه قرمز تن داشت که از روش روپوش ست شلوار شش جیب سبز لجنی رو پوشیده بود ، آرایش نسبتا غلیظی کرده بود و موهاش رو که الان بلند شده بود رو دم اسبی بسته بود ، مشروب مورد نظر دستش بود ، اومد و گفت: حاضرین ؟ یونگی و جیمین دوتاشونم با سر تایید کردن ، سوخو گفت: خب بریم دیر میشه . راه افتادن طرف دفتر وکیل ، سوخو بعد اینکه وارد دفتر شد و مشروب رو تحویل داد در دفتر رو نسبتا باز گزاشت تا یونگی و جیمین بتونن وارد بشن ، بعد نیم‌ساعت یونگی و جیمین وارد دفتر شدن و کاری انجام دادن که وکیل فکر کنه توهم زده و سنگکوب کرد و مرد . جیمین و یونگی هم هر پول و طلایی که از کشتن و دزدی به دست آورده بودن با هم تقسیم کردن .
( ۵ سال بعد )
سوخو الان لیسانسش رو گرفته بود و در همون بار خودش کار میکرد ، بعد کشتن وکیل ، پلیس دنبال کیتی گنگ و آگوست دی بود برا همین جیمین و یونگی مجبور شدن از کشور فرار کنند، یونگی به ژاپن ، محل تولدش توکیو رفت و یاکوزا بزرگ و قوی با کمک دوست های قدیمیش تشکیل داد و در توکیو حکومت خلافکار هارو به دست داشت ، اما جیمین بر خلاف یونگی ، فقط شهرش رو عوض کرد و به بوسان رفت و در خونه پدریش شروع به زندگی کرد ، چون پول هایی که در این پنج سال دزدیده بود زیاد بود ، فقط خرج میکرد ، گاهی همدیگه رو میدیدن و به زندگیشون ادامه میدادن.

سلام عزیزان پارت آخر 🌹
دیدگاه ها (۰)

پارت نهم:داستان از دیدگاه یونگی: باران تابستانی خیلی شدیدی م...

پارت هشتم: داستان از دیدگاه جیمین: در کلبه مخفی آگوست دی از ...

پارت پنجم: داستان از دیدگاه یونگی: سوار ماشین پدر سوخو شدن ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط