{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت نهم:

پارت نهم:
داستان از دیدگاه یونگی: باران تابستانی خیلی شدیدی می‌بارید ، کوچه ها خلوت بود و اون چند نفری هم که بیرون بودند با چترشان بدو بدو سمت خانشان می‌رفتند ، یونگی و جیمین مقابل کلانتری ایستاده بودن تا کلانتر خارج بشه ، موهای جیمین خیس شده بود و روی صورتش ریخته بود ولی عینکش مانع افتادن موهاش روی چشماش میشد ، یونگی کلاه سوییشرتش رو انداخته بود سرش و موهاش رو نسبتا خشک نگه داشته بود ، سوخو از آن ور پیاده‌رو به طرف کیتی و آگوست دی دوید ، شلوار لی آبی با دمپایی های لاانگشتی سیاه ، کاپیشن قرمز پوشیده بود ، جیمین با دیدن این تیپ سوخو گفت: سرما میخوری بچه ،‌ این چه تیپیه که زدی ؟ سوخو کلاه بافتنی دخترانه قهوه ای اش را در سرش مرتب کرد و گفت: آقای محترم ، وقتی بهم زنگ زدی و گفتی که زود بیا ورودی پارک جنگلی ، من با لباس خوابم رو تختم کتاب می‌خوندم ، همین لباسا رو هم پوشیدم زیاده . یونگی گفت: منظور جیمین اینه که چرا کفش نپوشیدی ؟ سوخو به پاهاش نگاه کرد و گفت: ای وای ، یادم رفت کفش بپوشم با دمپایی هام اومدم . جیمین لبخند زد و گفت: خیلی خب ، برنامه اینه که من وقتی کلانتر از کلانتری خارج شد ، اونو بکشونم به کوچه تاریک پشت پارک جنگلی ، شما دوتا هم اونجا منتظر من و اون میشین تا وقتی اومدیم کارش رو تموم کنیم. سوخو دستاش رو داخل جیب کاپشنش فروبرد و گفت: خب، دوتایی هم میتونستین این کارو بکنین ، منو چرا کشوندین اینجا ؟ جیمین دستی به موهاش کشید و گفت: کلانتر هیکل بزرگ و قوی داره ، سه نفری میتونیم محالش کنیم . یونگی گفت: اوکی بچه ها ، نقشه مون رو شروع کنیم ، ابتدا جیمین باید لباسش رو عوض کنه چون اگه با این کاپیشن بره ، کلانتر متوجه میشه کیتی گنگه و دستگیرش می‌کنه . سوخو گفت: من میتونم کاپیشنم رو با جیمین عوض کنم ، فقط مراقب قرمزی من باش تازه خریدم . اینو گفت و کاپشنش رو از تنش در آورد و به جیمین داد ، بلوز آستین بلند نازک سبز تنش بود ، جیمین هم کاپشنش رو به سوخو داد تا سرما نخوره ، جیمین گفت: اوکی هستم ، من رفتم بچه ها.
بعد اینکه کار کلانتر رو تموم کردن اونو توی همون کوچه ول کردن و اومدن بیرون ، سوخو گفت: خب ، شب آخر وقته ، بار هم از اینجا خیلی دوره ، منم که میدونین صاحب خونه ام به آوردن مهمون اینا حساسه مخصوصا اگه مهمونم دوتا پسر جوان باشه . جیمین گفت: من معمولاً شب هایی که توی بار نمی‌خوابم میرم به کارگاه سیسا ، ولی الان تو این بارون اونجا تعطیل میشه . سوخو اخم کرد و گفت: کارگاه سیسا ، همون مواد فروشی بزرگ سئول ؟ جیمین گفت: آره. سوخو سرش رو به به چپ و راست تکون داد و گفت: از اون دختره هرزه متنفرم . یونگی گفت: چطوره بریم پناهگاه من ، نزدیک هست . سوخو گفت: من فقط الان به دنبال یک جای گرم و خشک هستم که توش بخوابم . یونگی خندید و حرکت کرد و جیمین و سوخو هم دنبالش حرکت کردن ، بعد چند دقیقه پیاده‌روی به کلبه مخفی آگوست دی رسیدن ، کل کلبه ۱۲ متر بود ، یه تخت کهنه با روتختی رنگ پریده خاکستری ، پایین تخت یه میز و صندلی چوبی یکنفره گذاشته شده بود ، کنار در ورودی هم یه بخاری ذغالی کوچیک بود که روشن بود ، روی زمین یک فرش کوچولوی کهنه ای بود ولی نرم بود ، سوخو وارد کلبه شد و گفت: وای خدا اینجا چقدر کیوته . کل شب با هم حرف زدند و خندیدن تا که ستاشونم خوابشون برد، الان فقط وکیل از اهداف کیتی گنگ و آگوست دی مانده بود ، آیا بعد کشتن وکیل بازم باهم کار میکردن؟؟
های گایز پارت نهم ☄️
دیدگاه ها (۰)

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟧 دراز کشیده بودن، روی تخت یونگی، ک...

P1:پسری که ازم متنفر بود. راوی ویو : دست هاش رو تا مچ توی جی...

چندپارتی یونگی

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁵به سمت آسانسور رفت و دکمه رو فشار داد...

سناریو

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

جیمین زودتر از چیزی که قول داده بود به عمارت برگشت.هنوز وارد...

Last leaves/رمان جیمین

part 56یونگی که اولین بار بود میخواست اینکارو انجام بده یکم ...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟔صبح روز بعد، مانیا مشغول آماده کردن صبح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط