{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از بطن یک خاطره روییده ام

من از بطن یک خاطره روییده ام
من از چشم های تو 
از دست هایت 
هزار بهار وام گرفته ام 
من از تماشای تو 
به رُستن ِ شکوه عشق رسیده ام 
و دور نیست که به نیابت تحریر باران
سیراب ِ چشمه گاه نور شوم
دیدگاه ها (۱)

ببخش اگر برای خیالت شعر می‌نویسمخودت که باشیازعطر نگاهتکلمات...

من زبان گل ها را میفهمم گر گلی کلامی گوید نیک میدانم چون با...

گفتم خدایاچگونه آغازکنم؟؟؟گفت به نام منگفتم خدایاچگونه آرام ...

گرچه چون موج مرا شوق زخود رستن بودموج موج دل من تشنه ی پیوست...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

پلک زدن هم گاهی زیادی طولانیست، وقتی دل از تماشای یک نگاه سی...

کجا رفته بودی، چرا کفش هایت بوی پاییز می‌دهند؟ شال گردن نارن...

میل دارم که مثل آن ایّام،باز با من قرار بگذاریتوی دستان خالی...

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

رمان تهیونگ و جنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط