Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۴۲
یه سول هر بار که موج درد از راه میرسید، انگشتانش را چنان در ملافه تخت میفشرد که بند انگشتانش به سفیدی میزد. لبهایش را از شدت درد به هم میدوخت تا فریاد نزند، اما نالهای ناخودآگاه از میان دندانهای کلید شدهاش بیرون میجهید. قطرات عرق روی پیشانیاش نشسته بود و تارهای مو به پوست رنگپریدهاش چسبیده بودند ..
جونگ کوک پشته درب اتاق منتظر ایستاده بود و تنها دعا میکرد که زنش سالم بیرون بیاد، به دیوار تکیه داد دقایقی گذشت که جیمین و هویون حضور پیدا کردن، با عجله سمته جونگ کوک آمدن،
جیمین آرنج جونگ کوک را گرفت نگران نجوا کرد : حالش خوبه
جونگ کوک با نگرانی که هر دقیقه زیاد تر میشدن و ترس از دست دادن عشق، کلافه دستی لایه موهایش کشید و روی صندلی نشست : نمی دونم..هیچی نمیدونم بردنش داخل هیچ خبری هم ندادن
آشفته دستی به چشم هایش کشید جیمین خم شد و رفیقش با بغل کرد با لحن مهربانی گفت : نگران نباش مطمئنم که حال هر دو خوبه
هویون که ریلکس به دیوار تکیه داده بود سوهان ناخن را از جیبش درآورد با خونسردی مشغول سوهان زدن ناخن هایش بود تا اینکه لحظه ای چیز مهمی به فکرش رسید سر بلند کرد بیخیال گفت : پسرا یه چیزیو فراموش نکردین ؟
جونگ کوک و جیمین سوالی نگاهش کردن تا اینکه هویون از دیوار فاصله گرفت و گنگ گفت : کیف زایمان هیچی نخریدین الان چیکار میکنید
جونگ کوک آشفته بلند شد اوفی کشید و گفت : اوفف ... یادم رفت
هویون پوزخندی تلخی زد و گفت : بخاطر این یادت رفت چون همه وقتت رو صرف متنفر شدن از یه سول کردی
جونگ کوک طوری به پایین نگاه کرد که احساسی بغض و غم روی دلش سنگینی کرد جیمین چشم غره ای به زنش رفت، هویون عصبی نگاهش کرد
و به سوی جونگ کوک رفت مقابلش ایستاد با لحن ناراحتی ادامه داد : اما میتونی بقیه وقتت رو صرف دوست داشتنش بکنی
جیمین زیر لب زمزمه کرد: چه عجب یه حرف درست زد
هویون با خشم به ابرویش را بالا برد برایش جیمین با اعتراض گفت : هیچی نگفتم چته تو ..راستی بیمارستان هم این وسایلی که میگید رو داره
هویون روبه جونگ کوک کرد لحنش صاف تر شد آرنجش را گرفت و گفت: بشین روی صندلی الان ضعف میکنی
یه سول هر بار که موج درد از راه میرسید، انگشتانش را چنان در ملافه تخت میفشرد که بند انگشتانش به سفیدی میزد. لبهایش را از شدت درد به هم میدوخت تا فریاد نزند، اما نالهای ناخودآگاه از میان دندانهای کلید شدهاش بیرون میجهید. قطرات عرق روی پیشانیاش نشسته بود و تارهای مو به پوست رنگپریدهاش چسبیده بودند ..
جونگ کوک پشته درب اتاق منتظر ایستاده بود و تنها دعا میکرد که زنش سالم بیرون بیاد، به دیوار تکیه داد دقایقی گذشت که جیمین و هویون حضور پیدا کردن، با عجله سمته جونگ کوک آمدن،
جیمین آرنج جونگ کوک را گرفت نگران نجوا کرد : حالش خوبه
جونگ کوک با نگرانی که هر دقیقه زیاد تر میشدن و ترس از دست دادن عشق، کلافه دستی لایه موهایش کشید و روی صندلی نشست : نمی دونم..هیچی نمیدونم بردنش داخل هیچ خبری هم ندادن
آشفته دستی به چشم هایش کشید جیمین خم شد و رفیقش با بغل کرد با لحن مهربانی گفت : نگران نباش مطمئنم که حال هر دو خوبه
هویون که ریلکس به دیوار تکیه داده بود سوهان ناخن را از جیبش درآورد با خونسردی مشغول سوهان زدن ناخن هایش بود تا اینکه لحظه ای چیز مهمی به فکرش رسید سر بلند کرد بیخیال گفت : پسرا یه چیزیو فراموش نکردین ؟
جونگ کوک و جیمین سوالی نگاهش کردن تا اینکه هویون از دیوار فاصله گرفت و گنگ گفت : کیف زایمان هیچی نخریدین الان چیکار میکنید
جونگ کوک آشفته بلند شد اوفی کشید و گفت : اوفف ... یادم رفت
هویون پوزخندی تلخی زد و گفت : بخاطر این یادت رفت چون همه وقتت رو صرف متنفر شدن از یه سول کردی
جونگ کوک طوری به پایین نگاه کرد که احساسی بغض و غم روی دلش سنگینی کرد جیمین چشم غره ای به زنش رفت، هویون عصبی نگاهش کرد
و به سوی جونگ کوک رفت مقابلش ایستاد با لحن ناراحتی ادامه داد : اما میتونی بقیه وقتت رو صرف دوست داشتنش بکنی
جیمین زیر لب زمزمه کرد: چه عجب یه حرف درست زد
هویون با خشم به ابرویش را بالا برد برایش جیمین با اعتراض گفت : هیچی نگفتم چته تو ..راستی بیمارستان هم این وسایلی که میگید رو داره
هویون روبه جونگ کوک کرد لحنش صاف تر شد آرنجش را گرفت و گفت: بشین روی صندلی الان ضعف میکنی
- ۶۷۷
- ۰۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط