{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒫𝒶𝓇𝓉 𝟥𝟧

𝒫𝒶𝓇𝓉 𝟥𝟧







- شبیه پیشی های چلوندنی شدی... برو تا تصمیم نگرفتم بخورمت
+ تو دهنت جا نمیشم!
- *خنده . . . پاشو برو بچه  .. بعد بیا کارت دارم
+ *خمیازه... باشه
~بورام یه پیشیه واقعی بود.... لباس خواب گربه ایش دو سایر بزرگتر بود و بورام توش گم بود.... دم سفید گربه روی زمین کشیده میشد و بورام عین زامبیا راه حمام رو در پیش گرفت.... توی راه دوبار به دیوار برخورد کرد و باز بلند شد....یونگی با فکر اینکه  این صحنه ایه که قراره هر روز ببینه قند تو دلش آب شد
+ تنفس عطر یونگی و گوش دادن به ریتم ضربان قلبش یقینا بهترین حس دنیا بود.... بماند که از غفلت یونگی استفاده کردم و بغلش کردم... موهام رو شونه کردم و بعد از اینکه موهامو خرگوشی بستم اومدم بیرون... خب.... یاععععععع این دفتر رو خوندیییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یونگی بده من اونو... ببین اصلا
~کشیده شدن مچ دستش و پرت شدنش توی بغل یونگی حرفش ناقص موند و با تعجب به چشمای شیطون یونگی خیره شد ...
+ ی... یونگی
- من که میدونم این تو چی میگذره *گذاشتن دستش روی قلب بورام ) پس چیو میخواهی از من مخفی کنی ؟ اینا رو خودت نوشتی ؟
+ آ... آره... هی ببین
- هیششش.... فقط یه صفحه اش رو خوندم... اما حرفهات اونقدر خالصانه اس که نمیتونم پست بزنم... پس بیا امتحانش کنیم.... میخوام ببینم میتونم باهات کنار، بیام یا نه! دوتا راه داریم... یا کنار هم تبدیل به اون دختر قوی ای میشی که من میخوام... یا...
+ فهمیدم چی میگی  .. ا... اما یهو چی شد؟ چرا تصمیمت عوض شد؟
- میخوام مانع قلبم رو بردارم و بهت فرصت بدم
+ خودت چی؟
- چی ؟
+ اگه خودت قلبت رو ببازی بازم قول و قرارمون سرجاشه؟ اگه همین دختر ضعیف و شکننده موندم و مین یونگی بزرگ دل داد چی ؟
- *خنده... این دیگه بستگی به توانایی های تو داره.... تو که ادعا میکنی منو از بری پس ثابتش کن
+ *خنده... خیلی خب ثابتش میکنم
*صدای در
+ هی یونگی ولم کن
~بورام احساس میکرد یونگی یه چیزیش شده.... یا اینکه داره خواب میبینه.... با وجود اینکه صدای در رو شنید اما بورام رو بیشتر به خودش فشرد و گفت
- آمممم بیا تو هوسوکا
& صبح با برخورد نور به چشمام از خواب بیدار شدم.... نامجون نبودش و مشخص بود طبق معمول زودتر بیدار شده.... وئول رو خبر کرده بودیم یه کم دور هم باشیم و یه امروز رو خوش بگذرونیم.... سر وضعم رو مرتب کردم و رفتم پایین... همه پایین بودن جز یونگی و بورام.... صبح بخیر... خروسکجاست هامون  کجان؟
∆ صبح بخیر هوسوکا.... هنوز بیدار نشدن....
$ هیونگی من به اینا مشکوکم
& تو شیر موزت رو بخور بچه
§ من برم صداشون کنم؟




شرطا

۱۵ تا لایک
۱۰ تا کامنت
۵ تا بازنشر
دیدگاه ها (۲)

𝒫𝒶𝓇𝓉 𝟥𝟨& نمیخواد خودم میرم .... آجوما توی آشپزخونه بود پس تص...

𝒫𝒶𝓇𝓉 𝟥𝟩£ اما! این بطری به خودتم میفته هااا... من کلی آتو ازت...

𝒫𝒶𝓇𝓉 𝟥𝟦- تلاشت رو بکن + یا جد ساداتتتتتت... یونگی از کی اینج...

𝒫𝒶𝓇𝓉 𝟥𝟥∆ براتون محافظ گذاشتم چون ممکنه ربکا بخواد بهتون آسیب...

P1ویو بورام : صبح ساعت شیش با صدای گوشیم بیدار شدم دیدم میسو...

پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط