مدرسه یا تيمارستان بونگ سان
#مدرسه_یا_تيمارستان_بونگ_سان؟
#پارت_دوم
اون وو:خب بچه ها بشینین
ا.ت:(خیلی آروم و یواشکی گفتم)تهیونگا
تهیونگ:ها؟
ا.ت:دقیقا اینجا چه غلطی میکنی بردار من؟
تهیونگ:هروقت زنگ خورد بهت میگم
بونگی:(جونگ کوک رفت پشت سر خواهر تهیونگ نشست تهیونگ هم بغل جونگ کوک نشست منو نامجون هم اومدیم بشینیم که)
اون وو:یونگی برو کنار ا.ت بشین
ا.ت:(داشتم آب میخوردم که همشو توف کردم بیرون)چچچچچیییییی؟
اون وو:مشکلی دارین خانم کیم که آقای مین کنارتون بشینه؟
ا.ت:نه نه نه معلومه که نه بشین(اه شت باز ریدی ا.ت)
*زنگ خورد*
آیو:بچه ها من میرم بوفه کی میاد ؟
جوبوآه:من
آیو:بچه ها شما نمیاین؟
ا.ت و دودوهی هانا:نه برین
ا.ت:(داشتیم قدم میزدیم که گفتم)وای یک دقیقه بشینین پام درد گرفت چقد تند تند راه میرین
هاناو دودوهی:😂
ا.ت:کوفت ، دودوهی
دودوهی:بله؟
ا.ت:آب داری بدی؟
دودوهی: آره، بیا
ا.ت:مرسی
هانا:ا.ت احساس میکنم یونگی دقیقا داره میاد سمت ما
ا.ت:نه بابا چی میگی
یونگی:سلام ا.ت
ا.ت:(آب پرید تو گلوم)
ا.ت:س..س..سلام
یونگی:تو از من میترسی؟
ا.ت:چچچچچیییییی؟
ا.ت:چیز نه منظورم چی بود نه معلومه که نه
یونگی:پس چرا هروقت میام نزدیکت فرار میکنی
ا.ت:ام....
هانا:ببخشید چون ا.ت کلا اینجوریه، آره....
تهیونگ:ا.ت ا.ت
ا.ت:بله
تهیونگ :بیا
ا.ت:ای خدا ، هوی دودوهی از خدات باشه که برادر نداری
دودوهی:😂
ا.ت :هان چته؟
تهیونگ :ام.. ایشون دوستم جونگ کوکه
ا.ت:ام...آنیو
جونگ کوک:آنیو
ا.ت:ییییااااا تهیونگااا برای چی اومدی این مدرسه؟
تهیونگ :حالا بعدا بهت میگم
ا.ت:نگو باز اخراج شدی
تهیونگ:نه بابا اخراج چی
ا.ت:جزو دانش آموز های انتقالی بودی؟
تهیونگ:ای باباااااا ا.ت گیر دادیا گفتم بهت میگم دیگه شما برو بع کراشت یونگی برس
ا.ت؛(زدم تو پاش)هههیییسسسس
آیو:ا.ت
ا.ت:بخدا بفهمم بهش چیزی گفتی پارت میکنم
تهیونگ :وای وای ترسیدم مثلا چیکار میکنی؟
ا.ت:یادت نمیاد مامام چیگفت"من حرف ا.ت را قبول دارم چون بزرگ تره"ماشاالله ۱ سال بزرگ ترما😏
تهیونگ:یا چینچا
ا.ت:هه 😎 اومدم آیو
#پارت_دوم
اون وو:خب بچه ها بشینین
ا.ت:(خیلی آروم و یواشکی گفتم)تهیونگا
تهیونگ:ها؟
ا.ت:دقیقا اینجا چه غلطی میکنی بردار من؟
تهیونگ:هروقت زنگ خورد بهت میگم
بونگی:(جونگ کوک رفت پشت سر خواهر تهیونگ نشست تهیونگ هم بغل جونگ کوک نشست منو نامجون هم اومدیم بشینیم که)
اون وو:یونگی برو کنار ا.ت بشین
ا.ت:(داشتم آب میخوردم که همشو توف کردم بیرون)چچچچچیییییی؟
اون وو:مشکلی دارین خانم کیم که آقای مین کنارتون بشینه؟
ا.ت:نه نه نه معلومه که نه بشین(اه شت باز ریدی ا.ت)
*زنگ خورد*
آیو:بچه ها من میرم بوفه کی میاد ؟
جوبوآه:من
آیو:بچه ها شما نمیاین؟
ا.ت و دودوهی هانا:نه برین
ا.ت:(داشتیم قدم میزدیم که گفتم)وای یک دقیقه بشینین پام درد گرفت چقد تند تند راه میرین
هاناو دودوهی:😂
ا.ت:کوفت ، دودوهی
دودوهی:بله؟
ا.ت:آب داری بدی؟
دودوهی: آره، بیا
ا.ت:مرسی
هانا:ا.ت احساس میکنم یونگی دقیقا داره میاد سمت ما
ا.ت:نه بابا چی میگی
یونگی:سلام ا.ت
ا.ت:(آب پرید تو گلوم)
ا.ت:س..س..سلام
یونگی:تو از من میترسی؟
ا.ت:چچچچچیییییی؟
ا.ت:چیز نه منظورم چی بود نه معلومه که نه
یونگی:پس چرا هروقت میام نزدیکت فرار میکنی
ا.ت:ام....
هانا:ببخشید چون ا.ت کلا اینجوریه، آره....
تهیونگ:ا.ت ا.ت
ا.ت:بله
تهیونگ :بیا
ا.ت:ای خدا ، هوی دودوهی از خدات باشه که برادر نداری
دودوهی:😂
ا.ت :هان چته؟
تهیونگ :ام.. ایشون دوستم جونگ کوکه
ا.ت:ام...آنیو
جونگ کوک:آنیو
ا.ت:ییییااااا تهیونگااا برای چی اومدی این مدرسه؟
تهیونگ :حالا بعدا بهت میگم
ا.ت:نگو باز اخراج شدی
تهیونگ:نه بابا اخراج چی
ا.ت:جزو دانش آموز های انتقالی بودی؟
تهیونگ:ای باباااااا ا.ت گیر دادیا گفتم بهت میگم دیگه شما برو بع کراشت یونگی برس
ا.ت؛(زدم تو پاش)هههیییسسسس
آیو:ا.ت
ا.ت:بخدا بفهمم بهش چیزی گفتی پارت میکنم
تهیونگ :وای وای ترسیدم مثلا چیکار میکنی؟
ا.ت:یادت نمیاد مامام چیگفت"من حرف ا.ت را قبول دارم چون بزرگ تره"ماشاالله ۱ سال بزرگ ترما😏
تهیونگ:یا چینچا
ا.ت:هه 😎 اومدم آیو
۱.۷k
۲۰ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.