لباشنرمی لب هاش

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁸⁹


لباش..نرمی‌ لب هاش..
چجوری از اون ها این همه سال غافل شده بود
چجوری از در اغوش کشیدنش غافل شده بود؟
چجوری خدا حاضر شد نعمت رو از بنده هاش دور
کنه؟

جسم سبکش توی خواب در هوا معلق شده بود..
خبری نداشت چه خبره..فقط خیلی بی‌خبر
سعی داشت بی اهمیت کنه و بخوابه..چون بیش
از حد لذت بخش بود.

بلخره بیدار شد.اما همه چی فرق میکرد.
همه چیز متفاوت بود،اما تا حدی اشنا..نگاهش
به اطراف چرخید..باورش نمیشد هیچ تغیری
صورت نگرفته باشه..اینجا همون جایی بود که
اولین شبش گذشته بود

میا:ها؟
تهیونگ:ها نه…بگی ها عواقبش با خودته.
میا:ببخشید..
میا در همون حالت چشماش رو روی هم
گذاشت.گرمایی که بهش نزدیک میشد.
سرش و کج‌ چشماش و باز کرد.نگاه کرد
دید که تهیونگه.
اون داشت بهش نزدیک میشد و دلیلش چی بود؟

درسته این همون اتاق بود.با اشتیاق چرخید و به
ملافه ها نگاه کرد.تغیری نکرده بود.همون رنگ.

تهیونگ:نترس گفتی میترسی…میخوام بغلت کنم.
میا:نه ممنون…
تهیونگ که به حرفش گوش نمیداد.
تهیونگ میا کوچولو رو بغلش کرد.چه کوچولو بود این بچه.ظریف و شکستنی بود.

کاشک میشد برگرده به قدیما..همون موقعه ای
که با خجالت شب تا صبح توی بغل تهیونگ میخوابید..همون موقعه که به عنوان بچه ازش نام میبردن. همه چیز تغییر کرده بود.حتی چهره اش.

تهیونگ:ساکت باش بیدارش نک...اوه..میا..
جونگکوک:بیدار شده..
میا:بابا...

بابا؟بابا؟بابا؟

این کلمه ای نبود که بشه به تهیونگ ربطش داد..
هیچیش به تهیونگ نمیخورد.اون حتی به موقعه اش به تهیونگ بابا نمیگفت..

تهیونگ:میا..
میا:مگه خودت نمیگفتی؟خودت نمیگفتی که بابا
صدات کنم؟
جونگکوک:میا ما میخوایم صحبت کنیم.بیا گوش بده ما چی میگیم
میا:نمیخوام دیگه بحث اون موقعه رو باز کنم.
دیگه اون زمان که به تهیونگ نمیگفتم بابا برنمیگرده.دیگه اون موقعه که با لیزا میرفتم صبحانه میخوردم برنمیگرده.دیگه اون زمان نمیاد که این عمارت پر از سرو صدا باشه بیشتر بدم میاد که انقدر ساکته..دیگه نمیترسم تو این خونه تنها بمونم..دلم برای همه چی تنگ شده.برای وقتی که
تو تنهایی هام برای خودم فیکشن مینوشتم..
کاشک هیچ وقت منو به سرپرستی نمیگرفتی..

اخم و اشک..داد و ضعف..همه در میا جوونه زده بود.همه در درونش رشد کرده بود..
این حس دُژَم بودن بودن..
هم خشم و هم غم..هم افسردگی و هم دلتنگی.
این کلمه ی فارسی بیشتر از هرچیزی ناراحت کننده است..برای کسی که درکش میکنه..
دیدگاه ها (۱۱)

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁹⁰تهیونگ:میا اینطوری نکن.هرچی بشه ما خانواده ی...میا:خا...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁹¹لایک که نمیکردین،خب این هیچی نبود ولی چرا گزارش میکنی...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁸⁸جونگکوک:وقتی اومدم ظرفت رو‌ جمع کنم بایدخالی باشه..سی...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁸⁷اون غرق شده بود..غرق در دریا نه..غرق در چشمای تاریک و...

پارت۱۸

black flower(p,307)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط