نه سراغی نه سلامیخبری میخواهم

نه سراغی نه سلامی,خبری می.خواهم
قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم

خواب و بیدار,شب و روز به دنبال من است
جز مگر یاد تو یار سفری می خواهم؟

در خودم هرچه فرو رفتم و ماندم کافی ست
روبه بیرون زدن از خویش,دری می خواهم

بعد عمری که قفس وا شد و آزاد شدم
تازه برگشتم و دیدم که پری می خواهم

سربه راهم, تومرا سر به هوا می خواهی
پس نه راهی,نه هوایی,نه سر می خواهم

چشم در شوق تو بیدار تری می طلبم
دل در دام تو افتاده تری می خواهم

در زمین ریشه رفتم که سرافراز شوم
بی تو خشکیدم و لطف تبری می خواهم



#مهدی_فرجی
میخانه بی خواب.....
دیدگاه ها (۱۸)

طفلی به نام شادی،دیری ست گم شده است!با چشم های براق روشن،با ...

.صبحانه ات را که خوردی کمی قُربان صدقه آبشار گیسوانت که رفتی...

مادرم سه قانون داشتعاشق شوعاشق بمانو عاشق بمیربابا می خندیدو...

دکمه های ِ پیراهنمخواب ِ انگشتان ِ تو را می بینندو کفش هایم ...

من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیستجز این دو سه تا شعر که گفتم...

پارت ۸ زندگی شیرین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط