دکمه های ِ پیراهنم

دکمه های ِ پیراهنم

خواب ِ انگشتان ِ تو را می بینند

و کفش هایم میسوزند

در آرزوی پابه پایی

با کفش های تو!

شال ِ من

نمی تواند خاطره ی شانه هایت را از خاطر ببرد

شلوارم چون سگی

دنبال می‌کند مرا در خانه

و می‌خواهد دوباره

او را به قدم زدن در کنار تو ببرم

پس چگونه انتظار داری

از تو نخواهم

به من وعده‌ی دیداری بدهی؟

یغما گلرویی
دیدگاه ها (۲)

پارت: 27 (بخش1) **زاویه دید: زین**هوای رختکن بعد از تمرین مث...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

پارت اول: «ملکه‌ی قمارخانه‌های زیرزمینی»ساعت از دوازده شب گذ...

𝖕𝖆𝖗𝖙13صبح، مارال از خواب بیدار شد. بدنش درد می‌کرد. روی بازو...

پارت هجدهم«ساعتی که نباید از دست می‌رفت» 🕰️عکس هنوز میان انگ...

Nine

چند پارتی

دکمه‌های پیراهنمخواب انگشتان تو را می‌بینندو کفش‌هایم می‌سوز...

دکمه‌های پیراهنمخواب انگشتان تو را می‌بینندو کفش‌هایم می‌سوز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط