CHERRY BLOSSOM
CHERRY BLOSSOM
Part 5
ویو رز
رفتم داخل آپارتمان و کلید آسانسور رو زدم ولی کار نمیکرد که همون موقع صدای یکی از کارکنای آپارتمان توجهمو به خودش جلب کرد
؟: شب بخیر خانم هوانگ آسانسور خرابه باید از پله ها برین
×شب شما هم بخیر ولی من چجوری اینهمه راهو تا طبقه ی یازدهم برم؟
؟: متاسفم خب اگر بدتون نمیاد میتونید با آسانسور کارکنان برین
×نه مشکلی نیست با همون میرم ممنون که بهم اطلاع دادین
؟: خواهش میکنم(لبخند)
سوار آسانسور کارکنان شدم و طبقه یازدهم رو زدم بعد از چند ثانیه آسانسور با صدای آرومی درش باز شد پامو که از آسانسور گذاشتم بیرون لامپ توی راهرو روشن شد توی این طبقه فقط خونه ی من بود و دو تا خونه ی دیگش هنوز توسط کسی خریداری نشده بودن رفتم سمت در سفید بزرگ و رمزشو زدم، رفتم داخل خونه و با دوبار دست زدن لوستر بزرگی که از سقف آویزون شده بود روشن شد رفتم توی اتاقم و و بدون اینکه حتی لباسامو عوض کنم روی تخت ولو شدم و خوابیدم.....
ویو سونگمین
بعد از اینکه رز رو رسوندم خونه اش تصمیم گرفتم که برم کلاب و یکم مست کنم
(کلاب)
وقتی رسیدم همون پسر همیشگی که گارسون اونجاست بهم خوش آمد گفت و میز خالیی بهم نشون داد و بعد گرفتن سفارشم رفت
(پرش زمانی)
بعد از اینکه پونزدهمین لیوان ویسکی رو سر کشیدم یه دختر موبلند که اجزای صورتش کوچیک بود و یه لباس خیلی باز پوشیده بود اومد و کنارم نشست
بهش میخورد که یکی از هرزه های همینجا باشه
=های اوپا
_های(پوزخند)
=کمک نمیخوای؟
_در چه مورد؟
(دختر به سونگمین نزدیک تر شد و دم گوشش گفت:
=در مورد خوابوندن چیزی که اون پایین داره بی قراری میکنه
درست حدس زده بودم این دختره هم یه هرزه ی یه شب اس ولی از کجا فهمیده بود که تحریک شدم؟
_میخوای کمکم کنی؟
=اوهوم
_پس برو توی اتاق شماره ی ۱۵ و منتظرم بمون
=باشه
بعد از اینکه دوتا لیوان دیگه ویسکی خوردم رفتم سمت اتاق شماره ی ۱۵
.
.
.
. بعد از رابطه.
.
.
.
با حس کردن اینکه ینفر داره بیدارم میکنه چشمامو باز کردم....منشیم بود
_اوه منشی چو
~قربان بلند شید
بلند شدم و دور اطرافمو نگاه کردم که دیدم همون دختره گوشه اتاق نشسته و ترسیده داره به بادیگارد های دم در نگاه میکنه بدون توجه بهش بلند شدم و لباسامو پوشیدم تعادل نداشتم و هر لحظه ممکن بود بیوفتم که منشی چو دستمو دور گردنش انداخت و برد سوار ماشین کرد هنوز مستی از سرم نپریده بود و سرم درد میکرد نگاهی به ساعت گوشیم کردم که دیدم ساعت ۴ صبحه
۳ ساعت دیگه باید میرفتم شرکت، شرکتی که فقط برای رد گم کنی تاسیسش کرده بودم و با اینحال داشتم مثل سگ براش جون میکندم....
ادامه دارد🍒........
Part 5
ویو رز
رفتم داخل آپارتمان و کلید آسانسور رو زدم ولی کار نمیکرد که همون موقع صدای یکی از کارکنای آپارتمان توجهمو به خودش جلب کرد
؟: شب بخیر خانم هوانگ آسانسور خرابه باید از پله ها برین
×شب شما هم بخیر ولی من چجوری اینهمه راهو تا طبقه ی یازدهم برم؟
؟: متاسفم خب اگر بدتون نمیاد میتونید با آسانسور کارکنان برین
×نه مشکلی نیست با همون میرم ممنون که بهم اطلاع دادین
؟: خواهش میکنم(لبخند)
سوار آسانسور کارکنان شدم و طبقه یازدهم رو زدم بعد از چند ثانیه آسانسور با صدای آرومی درش باز شد پامو که از آسانسور گذاشتم بیرون لامپ توی راهرو روشن شد توی این طبقه فقط خونه ی من بود و دو تا خونه ی دیگش هنوز توسط کسی خریداری نشده بودن رفتم سمت در سفید بزرگ و رمزشو زدم، رفتم داخل خونه و با دوبار دست زدن لوستر بزرگی که از سقف آویزون شده بود روشن شد رفتم توی اتاقم و و بدون اینکه حتی لباسامو عوض کنم روی تخت ولو شدم و خوابیدم.....
ویو سونگمین
بعد از اینکه رز رو رسوندم خونه اش تصمیم گرفتم که برم کلاب و یکم مست کنم
(کلاب)
وقتی رسیدم همون پسر همیشگی که گارسون اونجاست بهم خوش آمد گفت و میز خالیی بهم نشون داد و بعد گرفتن سفارشم رفت
(پرش زمانی)
بعد از اینکه پونزدهمین لیوان ویسکی رو سر کشیدم یه دختر موبلند که اجزای صورتش کوچیک بود و یه لباس خیلی باز پوشیده بود اومد و کنارم نشست
بهش میخورد که یکی از هرزه های همینجا باشه
=های اوپا
_های(پوزخند)
=کمک نمیخوای؟
_در چه مورد؟
(دختر به سونگمین نزدیک تر شد و دم گوشش گفت:
=در مورد خوابوندن چیزی که اون پایین داره بی قراری میکنه
درست حدس زده بودم این دختره هم یه هرزه ی یه شب اس ولی از کجا فهمیده بود که تحریک شدم؟
_میخوای کمکم کنی؟
=اوهوم
_پس برو توی اتاق شماره ی ۱۵ و منتظرم بمون
=باشه
بعد از اینکه دوتا لیوان دیگه ویسکی خوردم رفتم سمت اتاق شماره ی ۱۵
.
.
.
. بعد از رابطه.
.
.
.
با حس کردن اینکه ینفر داره بیدارم میکنه چشمامو باز کردم....منشیم بود
_اوه منشی چو
~قربان بلند شید
بلند شدم و دور اطرافمو نگاه کردم که دیدم همون دختره گوشه اتاق نشسته و ترسیده داره به بادیگارد های دم در نگاه میکنه بدون توجه بهش بلند شدم و لباسامو پوشیدم تعادل نداشتم و هر لحظه ممکن بود بیوفتم که منشی چو دستمو دور گردنش انداخت و برد سوار ماشین کرد هنوز مستی از سرم نپریده بود و سرم درد میکرد نگاهی به ساعت گوشیم کردم که دیدم ساعت ۴ صبحه
۳ ساعت دیگه باید میرفتم شرکت، شرکتی که فقط برای رد گم کنی تاسیسش کرده بودم و با اینحال داشتم مثل سگ براش جون میکندم....
ادامه دارد🍒........
- ۸.۸k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط