{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در بازی زندگی

.
در بازی زندگی,
یاد می گیری, اعتماد به حرفهای قشنگ بدون پشتوانه,
مثل آویختن به طنابی پوسیده ست
یاد می گیری,
نزدیک ترین ها به تو گاهی می توانند دورترین باشند
که باید آنقدر از خودت برای روز مبادا پس انداز داشته باشی
بتوانی یک روزی تمامت را بغل کنی و راه بیفتی و بروی و در جایی که شنیده و فهمیده نمی شوی نمانی
یاد می گیری, دیوار خوب ست
سایه درخت مطلوب ست
اما هیچ تکیه گاهی ابدی نیست
یاد می گیری, بره نباشی که گرگ می شوند به جانت
که چگونه چینی احساست را بند بزنی و
خیاط خوبی شوی برای دلت
امید را هر شب به جا رختی تردید بیاویزی و
صبح به تن کنی
تا نشکنی و برای خودت بمانی
یاد می گیری, کم کم خودت را دوست داشته باشی ...

سلام صبح بخیر^-^
دیدگاه ها (۱۳)

ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻧﻢ ﺑﯽ ﭼﺘﺮ …ﺗﻦ ﺑﺎ ﺑﯿﻨﯽ ﺳﺮﺧﻢ ﻟﻮ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﻣﺮﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﯾﺪﻩ ﺍﻡ...

ساوه شُهره به اَنارَست وَ بَم ، به رُطبش !یار ِما نیز به شیر...

بلوغ یعنی...متوجه بشی که خواب شب مهم تر از چت کردن تا نصف شب...

🗓️ سی روز گذشت...▪️شد سی روز که نداریمت.سی روز که نفس مسیحای...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴ ات ناراحت  : منظورت اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط