{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی حاج اسماعیل دولابی میگفت

روزی حاج اسماعیل دولابی میگفت
رو به اسمون کردم و و به خدا گفتم
خدایا ای کاش منم روز عاشورا بودمو نمیزاشتم به امام حسین صدمه ای وارد بشه که یهو دیدم اسمون شروع به باریدن تگرگ های درشت شد
رفتم یه جایی پناه بردم تا تگرگ به سرم نخوره بعد همون شب یه خابی دیدم خواب دیدم که امام حسین به من گفت چی شده چرا وقتی هوا شروع به باریدن تگرگ گرفت تو فرار کردی و به یه جا پناه بردی منم گفتم چون تگرگ به سرم نخوره
امام فرمود من در عاشورا در مقابل بارش هزاران تیر ایستادم و از جام تکون نخوردم بعد تو چه جوری میخواسی از من حفاظت کنی
دوستان بیاین حسینی باشیمو حسینی بمونیم
دیدگاه ها (۲۳)

سلام دوستان ببخشید یه مشکلی واسم پیش اومده تا چهار شنبه ویس ...

**جان من بخونید**نامه عاشقانه خداوند به تمام بندگانسوگند به ...

انسان در طول زندگی برای چهار چیز تلاش میکنه: اسمم بلند باشدل...

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﺎﺟﺮﭘﯿﺸﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ، ﻭ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺑﺎﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﮐﻔﺮ ﻣﯿﺸ...

‌ ‌ ‌ ‌ᅠ‌ ‌ ‌ ︵֪⏜֪࣪︵⏜࣪ ꒰‌  ࣭🧋  ‌꒱ ࣪⏜֪࣪︵֪⏜֪࣪︵< نامᰰه ا᷎ی ᷉از ...

متن ترانه آهنگ مجسمه علی سورنابه جز مرگ که بی سایه استاین جه...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم --------Part26

عاشقم باش Part ۴۲

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده ...⛓️‍💥☘️ ╰┈➤ 𝑷...

جدایی

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁵ویو: اتچند دقیقه بعد، آماده شدم....

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط