{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شات (۷) اخر

شات (۷) اخر
ته*😁*ببخشید دیگه انجام نمیشه
حالا من کی مرخص میشم ؟
دکتر: تا فردا باید تحت مراقبت باشی بعد مرخص میشی
ته و یونا و کوک: ممنون دکتر
دکتر از اتاق خارج شد
کوک:خوب داداش من برم دیگه کاری با من نداری؟؟
ته: ن داداش ممنون وبازم معذرت میخوام
کوک: گفتم این حرفو نزن
کوک روبه یونا: زنداداش باید خوب حساب ته رو برسی که دیگه از این (معذرت میخوام)غلطا نکنه
یونا:*خنده*باش بازم دستت درد نکنه
کوک:خدافس
یونا و ته:خدافس👋
یونا: خوببب میبینم که مراقب خودت نیستی و الکل میخوریو لباس گرم نمیپوشیوو
ته:خو ببخشید حالم خوب نبود عصبانی بودم یکاری کردم دیگه تکرار نمیشه باشه؟*مظلوم کردن*
یونا که ته رو با این حجم از کیوتی دید نشست پیسش و ی بوسه ای رو لباش گذاشت میخواست جداشه که ته کمرشو گرفت و به خودش نزدیک کرد بوسه شونو ادامه داد
بعد ۱ مین با کم اوردن نفس از هم جدا شدن
یونا:ته
ته:هوممم؟
یونا:میدونی چقدر دوست دارم؟؟
ته:ن چقدر؟؟
یونا:ی دونه
ته: چییییییی فقط ی دونه ینی من ی دونه برات ارزش دارم؟؟؟
یونا که خندش گرفته بود گفت: عاره ی دونه چون بهترین چیز ها تو دنیا تک هستن مث تو❤🫂🥰
ته:اوخیییی عشقم منم تورو ی دونه دوست دارم. *باهم خندیدن*
یونا: ته بهم قول بده همیشه مراقب خودت باشیو به خودت اسیب نزنی باشه ؟؟
ته:باشه عشقم❤❤
یونا:دوست دارم🫂💖
ته:منم عاشقتم❤🥰🫂
پایان🫂❤

اینم از اخری😁لایک کنید❤
فردا از جین میزارم💖
دیدگاه ها (۳۵)

ازدواج اجباری شات(¹) پارک جینا:۲۲ سالهکیم سوکجین:۲۶ ساله یک ...

شات (²)جین ویو:ی منشی دارم همیشه خودشو به من میچسبونه هی پیش...

شات(۶) چشامو باز کردم نور سفیدی دیدم حدس زدم بیمارستان باشم ...

شات (۵) ته خوب من...بیهوش شد کوک:ته.... تههه... بیدار شو داد...

رمان دریای عشق فصل دوم پارت ۲۳ویو یونا رو تخت داشتیم با هم م...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط