{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب شد و ات سریع رفت رو تخت و خودو زد به خواب و کوک اومد گ

شب شد و ات سریع رفت رو تخت و خودو زد به خواب و کوک اومد گفت: من که میدونم الکی خوابیدی.
(تیشرتشو در آورد اومد روی تخت)
کوک: ات منو اذیت نکن....پاشو لباساتو دربیار....من گرممه.....لطفا
ات: من یه تصمیمی گرفتم.
کوک: چه‌ تصمیمی
ات: فقط آخر هفته ها میتونی با من انجام بدی نه هر شب
کوک: باشه.
کوک و ات اون شب رو خوابیدن .
چند روز گذشت و کوک خجالت میکشید به ات بگه که نمیتونه تا آخر هفته صبر کنه و با یه لیوان قهوه رفت نشست روی کاناپه و ات هم تازه از حموم اومده بود بیرون و با حوله ای که پوشیده بود رفت سمت آشپزخونه و برای خودش اسپرسو درست کرد.
کوک رو دید که انگار خیلی خمار بود و گفت: ات
دیدگاه ها (۱)

ات: چیه؟ کوک: من نمیتونم صبر کنم تا آخر هفته...لطفاااااات: ک...

خیلی زشته اگه به رنگ موهام نظر ندی🥺

شوگا: فک کنم زمان بدی اومدیمات با استرس گف: نه نه نه...ما......

شب شد کوک با ات روی تخت خوابیده بود و کوک ات رو توی بغلش کشی...

#عشق زیبای من Part20(پارت اخر) کوک:ات میدونم الان وقتش نیس ا...

شب تولدم پارت 29بعد از یک ساعت مهمونا رفتن با کلی اصرار بالا...

part25 عشق پنهان《ویوی ات》رفتم نشستم سر میز چند دقیقه بعد جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط