{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت نزدیکتر شدن

🖤🔥 پارت ۱۷ — نزدیک‌تر شدن

صبح شده بود، اما باران هنوز روی سقف مخفیگاه می‌بارید.
یونا کنار پنجره ایستاده بود، دستش را روی شیشه گذاشت و نفس عمیقی کشید.

جونگ‌کوک از پشت سر آمد.
این‌بار سکوتش مثل همیشه نبود؛ چیزی شبیه مراقبت بود.

«می‌خوای بری بیرون؟»
صدایش آرام بود، اما هنوز قدرتش در فضا موج می‌زد.

یونا سرش را تکان داد.
نه برای اجازه گرفتن، فقط برای نشان دادن که اعتماد کرده.

او قدم جلو گذاشت.
جونگ‌کوک نه عقب رفت، نه جلو.
فقط حضورش را حس کرد.

و یونا برای اولین بار بعد از ماه‌ها، احساس کرد که می‌تواند کنار کسی باشه بدون ترس کامل.

سکوت‌شان پر شد از چیزی که هیچ کلمه‌ای نمی‌توانست بیان کند.
یک کشش خاموش…
یک احساس تدریجی، که هنوز اسمش را نمی‌دانستند.



اسکی 🚫
دیدگاه ها (۰)

🖤🔥 پارت ۱۶ — اولین لبخندِ ممنوعنور کم‌جان چراغ‌ها روی صورت ی...

🖤🔥 پارت ۱۵ — سکوت پرتنشساعت‌ها گذشته بود.یونا روی مبل نشسته،...

🖤🔥 پارت ۱۴ — شبِ نزدیک شدننور چراغ‌های کم‌سوی مخفیگاه روی دی...

پارت5یونا داشت کوک رو گیریم میکرد کوک: یونایونا: بلهکوک: ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط