{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part:۱۲۱

هانی : ماشالا
لارا ؛ خب بیایید بخوابیم(لبخند)
سوبین : عارههههه
الکس : مثل همیشه رسیدم جلو درو با سنگ به شیشه زدم
لارا ؛ چی بود
سوبین : الکسه

هانی : از کجا میدونی
سوبین : معمولا شبا میاد
لارا : خب برو پیشش
سوبین ؛ ن پ میمونم

سوبین : الکس
الکس : میشه بیای پایین (ناراحت)
سوبین : الان میاممم
سوبین : دخترا من رفتمممم
لارا ؛ هویییی مراقب باشا
سوبین : خدافظ
هانی : هعی
لارا ؛ هعی ناراحت نباش
هانی : اون دوتا خرس با رابطش مخالفن ولی
لارا : اونام مجبورن کنار بیان
هانی : هوففففف
سوبین : با عجله رفتم پایین یادم رفت شنلمو بپوشم هوام سرد بود ولی بی خیال شدم نمیدونم چرا ناراحت بود پس فقط دوییدم تا برم پیشش
سوبین : الکس

الکس: سوبین
سوبین : الکس چی شده
الکس : (ساکت نگا میکنه)
سوبین : هعی چی شده چرا بغض کردی نکنه دستت درد میکنه(بغض)
الکس : کمکم کن
سوبین : هعی میخوای بگی چی شده عشقم
الکس : (فقط با چشمای پر اشک نگا میکنه )
سوبین : باشه پس بیا بغلم ها باشه بیا
الکس : رفتم بغلش آغوشش برام مثل یه قرص مسکن بود همین که بغلم کرد نتونستم خودمو کنترل کنمو خودمو خالی کردم برای اولین بار پیش ینفر گریه کردمو خودمو خالی کردم انقد محکم بغلش کردم که انگار یه قرنه همو ندیدیم
سوبین : عشق من چشه هوم مامانی چیزی گفته
الکس : هوم
سوبین : خب تعریف کن

الکس : یکم دعوا کردیم حالش بد شد بردمش بیمارستان بهم گفتن حالش بده تومر مغزی داره (با لرزش صدا)
سوبین : هیس باشه آروم باش من پیشتم مامانی خوب میشه میخوای هروقت خواستی بریم پیشش؟
الکس ؛ باشه
الکس : خب من دیگه برم مراقب خودت باش هوم باشه
سوبین : هوم
الکس : وایسا
سوبین : جانم؟
الکس : دعوات کنم
سوبین : عه چرا
الکس ؛ بازم لباس نپوشیدی نمیگی مریض میشی یا یکی به جز من میبینتت ها
سوبین : عاااا وقتی دیدم ناراحتی یادم نموند ببخشید
الکس : از دست تو وایسا
سوببن ؛ هعی هعی خودت چی سردت نمیشه مریض نمیشی
الکس : اگه مریض شدم تو خوبم کن باشه
سوبین : باشه(لبخند)
الکس ؛ بدو برو تو
الکس ؛ سوبین رفت تو منم رفتم بیمارستان تا ببینم مامان خوبه یا نه همونجا پیشش خوابیدم
سوبین : دختراااااا
لارا ؛ هوی هوی چیسد
هانی : چش بود
سوبین ؛ هممم مامانش مریضه(ماراحت)
هانی: عا چه بد
لارا : مریضیش چیه
سوبین : تومور
هانی و لارا : تومور (متعجب)
سوبین : تومور مغزی
هانی : پشمام این که خیلی بده
لارا ؛ ایبابا ناراحت شدم بیا فعلا بخوابیم
سوبین ؛ هوم خیلی خستم
هانی ؛ منم منم شب خوش
همشون باهم خوابیدن
دیدگاه ها (۰)

Part:122صبح روز بعد سوبین : صبح بخیرررربقیه : صبح بخیرلورا :...

Part:۱۲۳ویو شرکت سوبین ؛ واییییی خیلی ذوق زدم هانی ؛ امممم خ...

Part:120مادام : گوه میخوری من بزرگت نکردم که بری اون خوانواد...

Part:119الکس : باشه باشه نمیامسوبین : بعدا میبینمت الکس : حت...

Part:141تهیونگ : اجازه هست؟هانی : عاره بیایین داخلکوک : سلام...

آبنبات تلخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط