Part
Part:۱۲۳
ویو شرکت
سوبین ؛ واییییی خیلی ذوق زدم
هانی ؛ امممم خب منم فک کنین باهم تو یه جا کار میکنبم
لارا : وای عارهههههه
سوببن : خب این آقای ژانگ چند سالشه
لارا : آم نمیدونم ولی جوونه
سوبین : جدی؟؟
هانی : عاره عاره سوبین تو ۲۵ سالته درسته
سوبین ؛ عاره
لارا : پس آقای ژانگ ۳۰ سالشه
سوببن : خب بابا
هانی : ولی خیلی خوشتیپه قیافشم اصلا به ۳۰ ساله ها نمیخوره خیلی جوونتر میخوره
کوک : خب خب بیشتر بگو
هانی ؛ آه کوک تویی چیز نه جناب جئون
کوک : هوم پس آقای ژانگ خوشتیپه نه؟؟
لارا : اوفففففف بوی حسودی میاد
تهیونگ ؛ پیش بسه بسه حرفاتونو زدین لارا بدو برو اتاق جلسه رو آماده کن
لارا ؛ چشم رئیس کیم
هانی ؛ سوبین موفق باشی خب جناب جئون وقت جلسه داره میشه پس بیاید بریم
سوببن ؛ خب بریم تو کارش
سوبین : سلام
منشی ۱ ؛ بله
سوبین ؛ برای مصاحبه اومدم
منشی ۱ : آه بله بفرمائید الان دیگه نبتتون میشه
سوبین : ممنون
چند دقیقه بعد
منشی ۱ ؛ خانوم کیم سوبین
سوببن ؛ آه نوبتم شد
منشی ۱ ؛ بفرمائید داخل
سوبین ؛ سلام
سوبین ؛ رفتم داخل اتاق وحشتناک سرد بود اونقدر که شاید غش میکردم این مرتیکه چشه ولی دروغ چرا خشگل مشگلو هیکلی بود ولی قیافش مثل اتاقش سرد بود
ژانگ ؛ خودتو معرفی کن
سوبین : کیم سوبین هستم جناب
ژانگ ؛ اوکی بشین
درحال مصاحبه
ژانگ ؛ اوکیه میتونی بری
سوبین ؛ خواستم برم که از شدت سرما پام تیر کشید زیر لب آخی گفتم و وایستادم
ژانگ ؛ کری؟؟ گفتم برو بیرون
سوبین ؛ ببخشید پلی واقعا سردتون نیست
ژانگ ؛ چطور مگه؟
سوبین : این اتاق بیشتر شبیه قطب جنوبه تا اتاق
ژانگ ؛ اتاق خودمه به تو چه من عاشق سرمام
سوبین ؛ هعی یکم به فکر اون بدبختایی که میان اینجا باش
ژانگ : نمیخوام (پوزخند)
سوببن : عه واقعا
ژانگ : هوم واقعا
سوبین : هعی غورباقه سرد منو نگاه اینو خاموش کن وگرنه خودمم میکنم
ژانگ : (خنده بلند )
سوبین : مگه خنده داره؟
ژانگ : هعی وروجک با این هیکل منو تهدید میکنی
سوبین ؛ مرتیکه سرد
سوبین : از قطب جنوب اومدم بیرون و نفس کشیدم استوخونام داشتن میترکیدن همجام درد میکرد فکر کنم آخرین نفر بودم هرچند یعنی منتظر نتیجه باشم نه عمرا منو قبول کنه هرچی از دهنم در اومد بارش کردم آیی خدا ولی بزار منتظر بمونم
منشی ۱: خب دوستان رئیس انتخابشون رو کردن خانوم کیم سوبین تبریک میگم
سوبین : وای جدی میگی
منشی : بله از این به بعد شما منشی هستین اگه مایلین بخش هایی که قراره توشون کار کنین نشونتون بدم
سوبین : باشع بریم
چند ساعت بعد
سوبین : فکر نمیکردم شرکت انقدر بزرگ باشه (نفس نفس)
منشی ۱ : هعی مراقب خودت باش من فرار کردم امید وارم حداقل تو مراقب باشی
سوبین : چطور؟
ویو شرکت
سوبین ؛ واییییی خیلی ذوق زدم
هانی ؛ امممم خب منم فک کنین باهم تو یه جا کار میکنبم
لارا : وای عارهههههه
سوببن : خب این آقای ژانگ چند سالشه
لارا : آم نمیدونم ولی جوونه
سوبین : جدی؟؟
هانی : عاره عاره سوبین تو ۲۵ سالته درسته
سوبین ؛ عاره
لارا : پس آقای ژانگ ۳۰ سالشه
سوببن : خب بابا
هانی : ولی خیلی خوشتیپه قیافشم اصلا به ۳۰ ساله ها نمیخوره خیلی جوونتر میخوره
کوک : خب خب بیشتر بگو
هانی ؛ آه کوک تویی چیز نه جناب جئون
کوک : هوم پس آقای ژانگ خوشتیپه نه؟؟
لارا : اوفففففف بوی حسودی میاد
تهیونگ ؛ پیش بسه بسه حرفاتونو زدین لارا بدو برو اتاق جلسه رو آماده کن
لارا ؛ چشم رئیس کیم
هانی ؛ سوبین موفق باشی خب جناب جئون وقت جلسه داره میشه پس بیاید بریم
سوببن ؛ خب بریم تو کارش
سوبین : سلام
منشی ۱ ؛ بله
سوبین ؛ برای مصاحبه اومدم
منشی ۱ : آه بله بفرمائید الان دیگه نبتتون میشه
سوبین : ممنون
چند دقیقه بعد
منشی ۱ ؛ خانوم کیم سوبین
سوببن ؛ آه نوبتم شد
منشی ۱ ؛ بفرمائید داخل
سوبین ؛ سلام
سوبین ؛ رفتم داخل اتاق وحشتناک سرد بود اونقدر که شاید غش میکردم این مرتیکه چشه ولی دروغ چرا خشگل مشگلو هیکلی بود ولی قیافش مثل اتاقش سرد بود
ژانگ ؛ خودتو معرفی کن
سوبین : کیم سوبین هستم جناب
ژانگ ؛ اوکی بشین
درحال مصاحبه
ژانگ ؛ اوکیه میتونی بری
سوبین ؛ خواستم برم که از شدت سرما پام تیر کشید زیر لب آخی گفتم و وایستادم
ژانگ ؛ کری؟؟ گفتم برو بیرون
سوبین ؛ ببخشید پلی واقعا سردتون نیست
ژانگ ؛ چطور مگه؟
سوبین : این اتاق بیشتر شبیه قطب جنوبه تا اتاق
ژانگ ؛ اتاق خودمه به تو چه من عاشق سرمام
سوبین ؛ هعی یکم به فکر اون بدبختایی که میان اینجا باش
ژانگ : نمیخوام (پوزخند)
سوببن : عه واقعا
ژانگ : هوم واقعا
سوبین : هعی غورباقه سرد منو نگاه اینو خاموش کن وگرنه خودمم میکنم
ژانگ : (خنده بلند )
سوبین : مگه خنده داره؟
ژانگ : هعی وروجک با این هیکل منو تهدید میکنی
سوبین ؛ مرتیکه سرد
سوبین : از قطب جنوب اومدم بیرون و نفس کشیدم استوخونام داشتن میترکیدن همجام درد میکرد فکر کنم آخرین نفر بودم هرچند یعنی منتظر نتیجه باشم نه عمرا منو قبول کنه هرچی از دهنم در اومد بارش کردم آیی خدا ولی بزار منتظر بمونم
منشی ۱: خب دوستان رئیس انتخابشون رو کردن خانوم کیم سوبین تبریک میگم
سوبین : وای جدی میگی
منشی : بله از این به بعد شما منشی هستین اگه مایلین بخش هایی که قراره توشون کار کنین نشونتون بدم
سوبین : باشع بریم
چند ساعت بعد
سوبین : فکر نمیکردم شرکت انقدر بزرگ باشه (نفس نفس)
منشی ۱ : هعی مراقب خودت باش من فرار کردم امید وارم حداقل تو مراقب باشی
سوبین : چطور؟
- ۵.۳k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط