Part
Part:122
صبح روز بعد
سوبین : صبح بخیرررر
بقیه : صبح بخیر
لورا : سلام (بی حوصله)
لارا : دیدم لورا ناراحته چش شده یعنی مشکلی براش پیسومده؟
لورا : داشتم سلام میکردم که یهو یکی محکم بغلم کرد
لارا : چطوری قشنگم
لورا : خو...خوب..هست... .نیستم(اولشو با بغض میگه بعد گریه میکنه)
لارا : هعی هعی چبشده
هانی ؛ عاعا لورا
لورا : من...من...نمیتونم(گریه شدید)
آجوما : دخترکم(یغض)
لورا ؛ مامانی(گریه)
آجوما : ببخشید ببخشید ما ما میریم
تهیونگ ؛ اینا چشون بود
لارا : نمیدونم
مادر ته : هعی هعی بیخیال صبحونتونو بخورین برین پی کارتون
سوببن : هففففف فقط منم که بی کارم ها؟؟
لارا : هعی بشین سرجات
سوبین : یعنی چی منم موخوام برم سر کار حتی لارا هم میره سر کار جز من نمیخوام نمیخوام چرا نمیزارین برمممم
تهیونگ : هوفففف چه کاری مثلا خانوم؟؟؟
سوبین : عااااا خب دوس دارم منشی بشم
تهیونگ : پس خب برات یه شغل تو شرکت جور کنم
کوک : عاره عاره اتفاقا آقای ژانگم یه منشی میخواد
هانی : ها عاره عاره راست میگین
تهیونگ : ولی کوکی جون خودمونیم هانی منشیته عشق میکنیا
لارا : ته
هانی : ساکت شو آشغا(عصبی)
کوک ؛ هوفففف عشقم آروم اون بزغاله حسودو ولش
لارا: نگا نگا جفتشون عصبی شدن(خنده)
مادرته : پس انگار از فردا سوبینم شروع به کار میکنه؟؟
ته : هوم
سوبین ؛ امروز بیام برای آشنایی؟؟
کوک: هم مصاحبه هم اگه قبول شدی آشنایی
سوبین : قبول شم؟؟
ته : نه پ فک کردی پارتی بازی داریم برات الان نوبت گرفتم میری مصاحبه میکنی اگه آقای ژانگ قبول کنه منشیش میشی
سوببن : هوممممم
سوببن : پس رفتم زودی آماده شم بیام
تهیونگ و کوک : عجله کنننن
لارا : هوپ هوپ یکم یواش
هانی ؛ یک دو سه
سوبین : من حاظرم
تهیونگ ؛ برگامممم
کوک : چطوری
سوبین : هع به من میگن سوبین
تهیونگ : اوکیه پس پاشین بریمممم
صبح روز بعد
سوبین : صبح بخیرررر
بقیه : صبح بخیر
لورا : سلام (بی حوصله)
لارا : دیدم لورا ناراحته چش شده یعنی مشکلی براش پیسومده؟
لورا : داشتم سلام میکردم که یهو یکی محکم بغلم کرد
لارا : چطوری قشنگم
لورا : خو...خوب..هست... .نیستم(اولشو با بغض میگه بعد گریه میکنه)
لارا : هعی هعی چبشده
هانی ؛ عاعا لورا
لورا : من...من...نمیتونم(گریه شدید)
آجوما : دخترکم(یغض)
لورا ؛ مامانی(گریه)
آجوما : ببخشید ببخشید ما ما میریم
تهیونگ ؛ اینا چشون بود
لارا : نمیدونم
مادر ته : هعی هعی بیخیال صبحونتونو بخورین برین پی کارتون
سوببن : هففففف فقط منم که بی کارم ها؟؟
لارا : هعی بشین سرجات
سوبین : یعنی چی منم موخوام برم سر کار حتی لارا هم میره سر کار جز من نمیخوام نمیخوام چرا نمیزارین برمممم
تهیونگ : هوفففف چه کاری مثلا خانوم؟؟؟
سوبین : عااااا خب دوس دارم منشی بشم
تهیونگ : پس خب برات یه شغل تو شرکت جور کنم
کوک : عاره عاره اتفاقا آقای ژانگم یه منشی میخواد
هانی : ها عاره عاره راست میگین
تهیونگ : ولی کوکی جون خودمونیم هانی منشیته عشق میکنیا
لارا : ته
هانی : ساکت شو آشغا(عصبی)
کوک ؛ هوفففف عشقم آروم اون بزغاله حسودو ولش
لارا: نگا نگا جفتشون عصبی شدن(خنده)
مادرته : پس انگار از فردا سوبینم شروع به کار میکنه؟؟
ته : هوم
سوبین ؛ امروز بیام برای آشنایی؟؟
کوک: هم مصاحبه هم اگه قبول شدی آشنایی
سوبین : قبول شم؟؟
ته : نه پ فک کردی پارتی بازی داریم برات الان نوبت گرفتم میری مصاحبه میکنی اگه آقای ژانگ قبول کنه منشیش میشی
سوببن : هوممممم
سوببن : پس رفتم زودی آماده شم بیام
تهیونگ و کوک : عجله کنننن
لارا : هوپ هوپ یکم یواش
هانی ؛ یک دو سه
سوبین : من حاظرم
تهیونگ ؛ برگامممم
کوک : چطوری
سوبین : هع به من میگن سوبین
تهیونگ : اوکیه پس پاشین بریمممم
- ۴.۰k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط