...امشب تو آن بالا نشسته ای
...امشب تو آن بالا نشسته ای
چشم دوخته ای به بی خوابی زمین
تقدیر هر کس بسته به درصد عاشقی
امشب تغییر می کند
من که عاشقی نیاموخته ام چی؟
پس خودم را به عاشقی می زنم
روی سیاهم را در سایه ی کتابت پنهان می کنم
تمام نیازم را در کف یک دست جای می دهم
و می رسانم به درگاهت
تو را که می خوانم کم کم عاشق می شوم
امشب تو خالی دستانم را ببین...
من دریای کرمت را...
چشم دوخته ای به بی خوابی زمین
تقدیر هر کس بسته به درصد عاشقی
امشب تغییر می کند
من که عاشقی نیاموخته ام چی؟
پس خودم را به عاشقی می زنم
روی سیاهم را در سایه ی کتابت پنهان می کنم
تمام نیازم را در کف یک دست جای می دهم
و می رسانم به درگاهت
تو را که می خوانم کم کم عاشق می شوم
امشب تو خالی دستانم را ببین...
من دریای کرمت را...
- ۸۷۴
- ۰۲ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط