{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

احمد شاملو

احمد شاملو
ای کاش می‌توانستند

از آفتاب یاد بگیرند

که بی‌دریغ باشند

در دردها و شادی‌هاشان

حتی

با نانِ خشکِشان

و کاردهایشان را

جز از برایِ قسمت کردن

بیرون نیاورند
دیدگاه ها (۳)

زنده یاد احمد شاملوخس خس گلوی خشک رودخانه شهر منمرثیه ی مرگ ...

مهدی اخوان ثالثآسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر، با آن پوستین ...

احمد شاملوروزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کردو مهر...

مهدی اخوان ثالثموجها خوابیده اند ، آرام و رامطبل طوفان از نو...

💚گروه NF (ایده‌آل‌گرها)💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚ه* **INFJ:** اون دقیقاً می‌...

انگار مامانم رفته بازار و منو نبرده...انگار دندونمو کشیدن و ...

در هندِ تحت سلطه بریتانیا، آسایش برای حاکمان اغلب به معنای ک...

سناریو هاشیراها در سیزده بدر.بازم به صورت رندوم ا.ت وارد اتا...

پارت ۷۲

هیییییچ حرکت ایدئولوژیک مذهبی تو دل تاریخ نتونسته حکومت چیه ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁷...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما برای چند ثانیه فقط نگاهش کرد.ا...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت پانزدهم | فاصله‌ای که نبودچن...

پارت ۲ویو ات:ماشین متوقف شد. فضای بیرون یه عمارتِ سنگی و بزر...

when silence became a scream p17

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط