فصل دومجادوی شکوه
※فصل دوم※(جادوی شکوه)
سناریو: محدودیتی نا محدود
پارت: 104/4
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یومه:.. همف، امیدوارم سالم و سرحال پاستیل بخورم..
دازای: هوم.. مراقب باش
یومه: هستم..
*هردو تو جهت مخالف حرکت کردن*
یومه:*وارد دونات فروشی میشه*.. چندتا دو-*از تیر جاخالی میده*-نات میخوام..
ـ------
فروشنده:*تفنگ دستش بود و شلیک کرد*
ـ------------
یومه: چندتا دو-*جاخالی*-نات میخوام...*به دیوار پشت سرش ک با گلوله سوراخ شده بود نگاه کرد* چه خشن..*با گوشه چشم به فروشنده نگاه کرد*..
فروشنده:*تفنگُ سمت یومه گرفته*
یومه: خب.. با توجه به لرزش دستات
متوجه ای ک کاری از دستت برنمیاد.. پس چرا؟..
عاو جوابشو دارم، احمقی✨
فروشنده:*دوباره شلیک کرد*
یومه:*جاخالی میده و مچ فروشنده رو محکم میگیره، میچرخونه و میکوبه به پیشخوان* عاخ..
فروشنده:*تفنگ از دستش میوفته و فریادی از درد سر میده*لعنتی-..
یومه:*لبخند * قابلتو نداشت^^
فروشنده: عوضی-..
یومه:*انگشت اشارشو میزاره رو لبای فروشنده*عااا، بی احترامی نداریم.. خب
فروشنده:.. خب، چی؟
یومه: خب هدفت چی بود؟
فروشنده: به تو ربطی نداره
یومه: من اینجور فکر نمیکنم چون نزدیک بود گلوله توی دیوار از وسط مغزم رد شه^^
فروشنده: میکشمت هرزه-!*با دست ازادش چاقو رو با شدت میاره سمت شونه یومه*
یومه: ه-*جاخالی*نزدیک بود..
یه مرد:*از پشت شونه ی یومه رو محکم گرفت و چاقو گذاشت زیر گلوش*
یومه: •-•.. تچ.. (눈_눈) مردک دستتو از من بکش-..
فروشنده(زنه هاا):*با مشت میزنه تو صورت یومه*
یومه: عاغ-.. لعنتی..
فروشنده:*پوزخند میزنه* خب ببین کی گیر افتاده~.. بیا به زیباییت اضافه کنیم*چاقو رو میاره سمت موهای یومه*
یومه: نه نه نه.. مو نه!*با لگد زدم دلش و بعد با ارنج به پهلوی مرد*..
*مرد سمت عقب تلوتلو خورد و زن از درد دلشو گرفته بود*
فروشنده: هرزه..
یومه:*موهای زنو گرفت و سرشو سمت عقب خم کرد تا درست بهش نگاه کنه*.. خب؟
ادامه دارد..
سناریو: محدودیتی نا محدود
پارت: 104/4
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یومه:.. همف، امیدوارم سالم و سرحال پاستیل بخورم..
دازای: هوم.. مراقب باش
یومه: هستم..
*هردو تو جهت مخالف حرکت کردن*
یومه:*وارد دونات فروشی میشه*.. چندتا دو-*از تیر جاخالی میده*-نات میخوام..
ـ------
فروشنده:*تفنگ دستش بود و شلیک کرد*
ـ------------
یومه: چندتا دو-*جاخالی*-نات میخوام...*به دیوار پشت سرش ک با گلوله سوراخ شده بود نگاه کرد* چه خشن..*با گوشه چشم به فروشنده نگاه کرد*..
فروشنده:*تفنگُ سمت یومه گرفته*
یومه: خب.. با توجه به لرزش دستات
متوجه ای ک کاری از دستت برنمیاد.. پس چرا؟..
عاو جوابشو دارم، احمقی✨
فروشنده:*دوباره شلیک کرد*
یومه:*جاخالی میده و مچ فروشنده رو محکم میگیره، میچرخونه و میکوبه به پیشخوان* عاخ..
فروشنده:*تفنگ از دستش میوفته و فریادی از درد سر میده*لعنتی-..
یومه:*لبخند * قابلتو نداشت^^
فروشنده: عوضی-..
یومه:*انگشت اشارشو میزاره رو لبای فروشنده*عااا، بی احترامی نداریم.. خب
فروشنده:.. خب، چی؟
یومه: خب هدفت چی بود؟
فروشنده: به تو ربطی نداره
یومه: من اینجور فکر نمیکنم چون نزدیک بود گلوله توی دیوار از وسط مغزم رد شه^^
فروشنده: میکشمت هرزه-!*با دست ازادش چاقو رو با شدت میاره سمت شونه یومه*
یومه: ه-*جاخالی*نزدیک بود..
یه مرد:*از پشت شونه ی یومه رو محکم گرفت و چاقو گذاشت زیر گلوش*
یومه: •-•.. تچ.. (눈_눈) مردک دستتو از من بکش-..
فروشنده(زنه هاا):*با مشت میزنه تو صورت یومه*
یومه: عاغ-.. لعنتی..
فروشنده:*پوزخند میزنه* خب ببین کی گیر افتاده~.. بیا به زیباییت اضافه کنیم*چاقو رو میاره سمت موهای یومه*
یومه: نه نه نه.. مو نه!*با لگد زدم دلش و بعد با ارنج به پهلوی مرد*..
*مرد سمت عقب تلوتلو خورد و زن از درد دلشو گرفته بود*
فروشنده: هرزه..
یومه:*موهای زنو گرفت و سرشو سمت عقب خم کرد تا درست بهش نگاه کنه*.. خب؟
ادامه دارد..
- ۱.۱k
- ۲۷ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط