سناریو بلولاکBlue Lock Scenario
سناریو بلولاک/Blue Lock Scenario
اگر بخوایم خودک*شی کنیم .
پارت 2
پارت یک : https://wisgoon.com/p/6M4SDKZRT8
(🏳️🌈)Ryusei Shido/ریوسه شیدو
همه چی کاملا عادی بود ، اما تو دیگه به دیدن شیدو نیومدی . این اتفاق روزی افتاد که تو دیگه به زنگ و پیام هاش جواب ندادی ، البته شاید بگی ممکنه شیدو دنبالت افتاده باشه یا یه استاکر استخدام کرده باشه اما تو اون 2 روز تو حتی از خونت هم بیرون نیومدی .
شیدو نتونست تحمل کنه پس اومد خونه ، البته که از شدت وحشی بودنش در تا نصفه زور شیدو میشکنه . وقتی وارد میشه تورو میبینه که خودتو تو یه گوشه جمع کردی ، زیر چشمات از بی خوابی سیاه شده بود و 2 روز کامل هیچ چیزی نخوردی . انقدر تو تعجب فرو رفته بود که داشت نیم ساعت عین دیوونه ها میخندید. بعد اینکه به خودش اومد ، یه نگاهی به تو کرد و فهمید قرص خوردی ... از پات بلندت کرد و بردمت دستشویی ، کاری کرد هرچی خوردی رو بالا بیاری . شیدو: همین الان هرچی کوفت کردی رو در بیار .
Michael kaiser/مایکل کایزر
بعد دیدن مسابقه هایی که داشته ، بلاخره از اتاق اومد بیرون . میدونست که این روزا روی مود خوبی نبودی برای همین زیاد باهات کاری نداشت . بعد اینکه خواست بره سرویس فهمید شیر آب وان باز بود و تو زیر آب بودی . کایزر با تمام وجودش داد زد : ا/ت ! داره چه غلطی میکنی ! . از آب اوردتت بیرون و عین روانیا صدات میکرد . وقتی با دستش به قفسه سینه ات فشار داد ، آب رو بالا اوردی . ا/ت : چطور --
کایزر وقتی فهمید ، با صدای بلند دعوات کرد .
کایزر: احمق ، داشتی خودتو میکشی؟ اگه چیزیت میشد چی ؟ .. اگه میمردی .. ( برادر از اینجا به بعد گریه میکند ) من چطور میتونستم خودمو ببخشم . ا/ت : موضوع تو نیستی کایزر .. کایزر : پس چی ؟ کدوم حرومزا**ده ای مجبور به اینکارت کرده !؟ . بعد نشستی و تمام اتفاقات و چیزایی که اذیتت میکرد رو تعریف کردی ، کایزر بغلت کرد و تو هم آروم شدی . اما فرداش کایزر رفت مرتیکه/زنیکه رو به عزرائیل تحویل داد .
Alexis Ness/الکسیس نس
بعد تمرینات ، از اتاق ورزش بیرون اومد . رفت آشپزخونه و متوجه حضورت شد . وقتی فهمیدی میخوای با اون چاقو چیکار کنی ، استرس گرفت .
نس : هی هی هی ا/ت ، این نمیتونه واقعیت باشه مگه نه . قبل اینکه کاری کنی با تمام زورش اون چاقو رو پرت کرد ، و بعد انقدر بغلت کرد و نازت کردو دلداریت
داد اون موضوع رو فراموش کردی .
Shoei Baro/شوئی بارو
بارو همیشه اخلاقت رو زیر نظر داشت و حساس بود ، پس خواستی کاری کنی که عادی به نظر بیای . با لبخند به با و گفتی : عزیزم من یه دقیقه میرم رو بالکن هوا بخورم . یه جوری بود که بارو متوجه شد ، اولش به رو نیاورد ولی بعدش فکر کرد شاید باید باهات حرف بزنه . اومد بالا و تورو اونجا دید ، داشتی تو سکوت اشک میریختی . بارو : ا/ت تا اعصابم بیشتر از این خورد نشد این مسخره بازی رو تموم کن . تو توجهی نکردی . بارو جوش آورد و سریع بغلت کرد و بردتت تو خونه . بارو : گفتم باید تمومش میکردی ، به آدمی مثل تو نمیاد که اینکارو بکنی ، پس همین الان توضیح بده دلیل این کارت چی بوده و چرا داشتی همچین 💩 میخوردی . و بعد نشستی و همه چی رو تعریف کردی ، بارو اعصابش حسابی خورد شده بود ولی بخاطر تو تحمل کرد و در آخر مثل کایزر فردا تا ناموس یارو رو یام یام کرد .
Akito Fukui/ایکو فوکویی
وقتی اومدی خونه آیکو داشت غذا درست میکرد ( چون پیش دخترا خودنمایی زیاد میکرد آشپزی بلد بود ) متوجه حضورت شد و سعی کرد ازت سوال نپرسه . روی مبل نشستی ، بعد شروع کردی به آروم گریه کردن ، وقتی آیکو فهمید اومد سمتت و بغلت کرد . پسش زدی و رفتی تو اتاقت . آیکو : این همه غذا درست کردم نمیخوای بخوری ؟ . ا/ت : حوصله ندارم ، از اتاق برو بیرون . آیکو همون جا به در تکیه داد و متوجه قرص تو دستت شد ، سریع قرص رو گرفت و از پنجره پرتش کرد ، و اره واکنشش هم فقط چپ چپ نگاه کردنه .
Yukimiya Kenyu/یوکیمیا کنیو
ایشون از اولش فهمید و یجوری منصرفت کرد .
Tabito Karasu/تابیتو کاراسو
همون روزی که میخواستی اون کارو بکنی کاراسو ازت مراقبت کرد و از کنارت جمع نخورد ، میشه گفت هزار بار دعوات کرد که همچین کاری نکنی . اون روز چون متوجه شده بود به خودش قول داد بیشتر حواسش به تو باشه و روت بیشتر حساس باشه اما وقتی که برای یه ثانیه ازت دور شد خواستی از خونه بزنی بیرون تا راحت تر کارت رو بکنی ولی خب نشد ، همه جارو قفل کرده بود . اخرش هم گیرت اورد و ادامش با ذهن تمیز خودتون ... ( فقط برای تنبیه
اگر بخوایم خودک*شی کنیم .
پارت 2
پارت یک : https://wisgoon.com/p/6M4SDKZRT8
(🏳️🌈)Ryusei Shido/ریوسه شیدو
همه چی کاملا عادی بود ، اما تو دیگه به دیدن شیدو نیومدی . این اتفاق روزی افتاد که تو دیگه به زنگ و پیام هاش جواب ندادی ، البته شاید بگی ممکنه شیدو دنبالت افتاده باشه یا یه استاکر استخدام کرده باشه اما تو اون 2 روز تو حتی از خونت هم بیرون نیومدی .
شیدو نتونست تحمل کنه پس اومد خونه ، البته که از شدت وحشی بودنش در تا نصفه زور شیدو میشکنه . وقتی وارد میشه تورو میبینه که خودتو تو یه گوشه جمع کردی ، زیر چشمات از بی خوابی سیاه شده بود و 2 روز کامل هیچ چیزی نخوردی . انقدر تو تعجب فرو رفته بود که داشت نیم ساعت عین دیوونه ها میخندید. بعد اینکه به خودش اومد ، یه نگاهی به تو کرد و فهمید قرص خوردی ... از پات بلندت کرد و بردمت دستشویی ، کاری کرد هرچی خوردی رو بالا بیاری . شیدو: همین الان هرچی کوفت کردی رو در بیار .
Michael kaiser/مایکل کایزر
بعد دیدن مسابقه هایی که داشته ، بلاخره از اتاق اومد بیرون . میدونست که این روزا روی مود خوبی نبودی برای همین زیاد باهات کاری نداشت . بعد اینکه خواست بره سرویس فهمید شیر آب وان باز بود و تو زیر آب بودی . کایزر با تمام وجودش داد زد : ا/ت ! داره چه غلطی میکنی ! . از آب اوردتت بیرون و عین روانیا صدات میکرد . وقتی با دستش به قفسه سینه ات فشار داد ، آب رو بالا اوردی . ا/ت : چطور --
کایزر وقتی فهمید ، با صدای بلند دعوات کرد .
کایزر: احمق ، داشتی خودتو میکشی؟ اگه چیزیت میشد چی ؟ .. اگه میمردی .. ( برادر از اینجا به بعد گریه میکند ) من چطور میتونستم خودمو ببخشم . ا/ت : موضوع تو نیستی کایزر .. کایزر : پس چی ؟ کدوم حرومزا**ده ای مجبور به اینکارت کرده !؟ . بعد نشستی و تمام اتفاقات و چیزایی که اذیتت میکرد رو تعریف کردی ، کایزر بغلت کرد و تو هم آروم شدی . اما فرداش کایزر رفت مرتیکه/زنیکه رو به عزرائیل تحویل داد .
Alexis Ness/الکسیس نس
بعد تمرینات ، از اتاق ورزش بیرون اومد . رفت آشپزخونه و متوجه حضورت شد . وقتی فهمیدی میخوای با اون چاقو چیکار کنی ، استرس گرفت .
نس : هی هی هی ا/ت ، این نمیتونه واقعیت باشه مگه نه . قبل اینکه کاری کنی با تمام زورش اون چاقو رو پرت کرد ، و بعد انقدر بغلت کرد و نازت کردو دلداریت
داد اون موضوع رو فراموش کردی .
Shoei Baro/شوئی بارو
بارو همیشه اخلاقت رو زیر نظر داشت و حساس بود ، پس خواستی کاری کنی که عادی به نظر بیای . با لبخند به با و گفتی : عزیزم من یه دقیقه میرم رو بالکن هوا بخورم . یه جوری بود که بارو متوجه شد ، اولش به رو نیاورد ولی بعدش فکر کرد شاید باید باهات حرف بزنه . اومد بالا و تورو اونجا دید ، داشتی تو سکوت اشک میریختی . بارو : ا/ت تا اعصابم بیشتر از این خورد نشد این مسخره بازی رو تموم کن . تو توجهی نکردی . بارو جوش آورد و سریع بغلت کرد و بردتت تو خونه . بارو : گفتم باید تمومش میکردی ، به آدمی مثل تو نمیاد که اینکارو بکنی ، پس همین الان توضیح بده دلیل این کارت چی بوده و چرا داشتی همچین 💩 میخوردی . و بعد نشستی و همه چی رو تعریف کردی ، بارو اعصابش حسابی خورد شده بود ولی بخاطر تو تحمل کرد و در آخر مثل کایزر فردا تا ناموس یارو رو یام یام کرد .
Akito Fukui/ایکو فوکویی
وقتی اومدی خونه آیکو داشت غذا درست میکرد ( چون پیش دخترا خودنمایی زیاد میکرد آشپزی بلد بود ) متوجه حضورت شد و سعی کرد ازت سوال نپرسه . روی مبل نشستی ، بعد شروع کردی به آروم گریه کردن ، وقتی آیکو فهمید اومد سمتت و بغلت کرد . پسش زدی و رفتی تو اتاقت . آیکو : این همه غذا درست کردم نمیخوای بخوری ؟ . ا/ت : حوصله ندارم ، از اتاق برو بیرون . آیکو همون جا به در تکیه داد و متوجه قرص تو دستت شد ، سریع قرص رو گرفت و از پنجره پرتش کرد ، و اره واکنشش هم فقط چپ چپ نگاه کردنه .
Yukimiya Kenyu/یوکیمیا کنیو
ایشون از اولش فهمید و یجوری منصرفت کرد .
Tabito Karasu/تابیتو کاراسو
همون روزی که میخواستی اون کارو بکنی کاراسو ازت مراقبت کرد و از کنارت جمع نخورد ، میشه گفت هزار بار دعوات کرد که همچین کاری نکنی . اون روز چون متوجه شده بود به خودش قول داد بیشتر حواسش به تو باشه و روت بیشتر حساس باشه اما وقتی که برای یه ثانیه ازت دور شد خواستی از خونه بزنی بیرون تا راحت تر کارت رو بکنی ولی خب نشد ، همه جارو قفل کرده بود . اخرش هم گیرت اورد و ادامش با ذهن تمیز خودتون ... ( فقط برای تنبیه
- ۴۸۰
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط