{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍂

🍂
چه خوش لحظه هایی که دزدانه
از هم نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم
چه خوش لحظه هایی که
" می‌خواهمت " را
به شرم و خموشی نگفتیم و
گفتیم...

| فریدون مشیری |
دیدگاه ها (۱)

🍂 عاشق که باشی، دست خیالش را می‌گیری، می‌بری شهر را ببیند،عا...

🍂 عشق آن‌ست که یوسف بُخورد شلاقیدرد تا مغز سر و جـان زلیخا ب...

🍁 پیش رویم،چهره تلخ زمستان جوانیپشت سر،آشوب تابستان، عشقی نا...

بغل کنم ... که دلم انقلاب می خواهد ،میان بحرِ سکوتت ، حباب م...

یک عصر تابستان

🌿🤍رمان : بین تو و برادرمᒻᒽدرخواستیᒻژانر: عاشقانه • دوست صمی...

#بوسه_مرگ "پارت ۵۰"با تردید پشت سر جونگ‌کوک راه افتادم..وارد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط