{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؛

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؛
آن‌چنان مات، که حتی مژه بر هم نزنی؟
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو، به قدر مژه برهم‌زدنی.
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم.
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم!
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید
فریدون مشیری
دیدگاه ها (۳)

شوق دیدار تو لبریز شد ازجام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم....

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وچهارم: شبی که ترکش کردم---آن شب.سایه...

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

My lovely neighbor part : ۷۳

پارت ۵۶ آریانا هنوز نمی‌توانست باور کند.تهیونگ واقعاً زنده ب...

گفته بود که چرا محو تماشای منی؟آن چنان مات که یکدم مژه برهم ...

گفته بودی که چرا محو تماشای منی،آن چنان مات که یکدم مژه برهم...

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟آن چنان مات که یکدم مژه برهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط