{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوک کن ساعت خویش!

کوک کن ساعت خویش!
اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است

کوک کن ساعت خویش
که در این شهر دگر مستی نیست
که تو وقت سحر آنگاه که از میکده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی!

کوک کن ساعت خویش!
که مـؤذّن ، شب پیش
… دسته گل داده به آب…
و در آغوش سحر رفته به خواب

کوک کن ساعت خویش!
که سحرگاه
کسی بقچه در زیر بغل راهیِ حمّامی نیست
که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفه ی او برخیزی

کوک کن ساعت خویش
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست...
دیدگاه ها (۲)

دلنوشته ام؛به نام عشق:من بهروز از عشق می نویسم:سلام عشق من.....

ﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ، ﺗﻮﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖﻣﻦ ﻫﻤﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ، ...

ای عشق پیدا کن مرا ، مستانه شیدا کن مراچون دیدی از من دلبری ...

من کیش نگاهت شدم و مات ولی... نهدیوانه لبخند به لبهات ولی......

كوك كن ساعتِ خویش !اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگردیر خوابید...

كوك كن ساعتِ خویش !اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگردیر خوابید...

كوك كن ساعتِ خویش !اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگردیر خوابید...

کوک کن ساعتِ خویش !اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر ...

کوک کن ساعتِ خویش !اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگردیر خوابی...

‍ ‍ ‎کوک کن ساعتِ خویش ‎اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر ‎دی...

کوک کن ساعتِ خویش ! اعتباری به خروسِ سحری ، ن...

کوک کن ساعتِ خویش ! اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگردیر خواب...

این شعر بسیار زیباست، سفارش میکنم تا آخر بخونید"""""""كوك كن...

كوك كن ساعتِ خویش ! اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر دیر خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط