مخملی
مخملی
Part 18
🎀همین الان شاهد sمات گربه ای هستید اگه نمیخواید نخونید ردش کنید🎀
یونگی میره سمت تهیونگ و لiسش میزنه.
تهیونگ با حس لiس زده شدن چشاشو اروم باز میکنه
با دیدن یونگی میو ای با صدای نازکش میکنه و بوتشو میده بالا که نشون از حس نیاز و امادگیش برای جفت گیریه.
بوی هیت گربه ماده روی گربه نر تاثیر گذاشته بود. با کاری که تهیونگ کرد یونگی فهمید که نیاز به چی داره. میره سمتش و میپره روش سعی میکنه میون چنگ های خودش قرارش بده.
تهیونگ با دردی که تو ورودیش حس کرد میو بلندی از درد میکنه و تکون محکمی میخوره ولی بدن بزرگ یونگی روش زیادی محکم بود.
یونگی چند ثانیه های وایمیسه و بعد خودشو میکشه بیرون. گوش تهیونگ رو گاز میگیره و میویی میکنه یکم اونور تر میره دراز میکشه.
🎀پایان sمات گربه ای🎀
وقتی یونگی رفت اونور، تهیونگ رو تخت ولو میشه و چند بار رو تخت میغلته و میو میو میکنه.
یونگی میره سمت تهیونگ که میو کیو میکرد و شروع میکنه به لiس زدنش.
تهیونگ ناخداگاه حمله ور میشه سمت یونگی و میپره رو بدن بزرگ یونگی و گازش میگیره.
یونگی که میدونست دلیل کار گربه ماده چیه همونطوری وایمیسه تا آروم بگیره تو بغلش.
تهیونگ بعد چند بار گاز محکم گرفتن همونجا اروم میگیره تو بغل یونگی. دلش میخواست بخوابه پس چشاشو میبنده.
یونگی آروم گربه بغلشو که الان حس میکرد جفتشه رو لiس میزنه و تو بغل هم بخواب میرن.
فردا صبح
جونگکوک از خواب بیدار شده بود و میزو چیده بود.
دلش برای پسر کوچولوش تنگ شده بود. میره سمت اتاق یونگی رو وارد میشه میبینه که اون دوتا تو قالب گربه ای بغل هم خوابن.
کوک- پیش پیش بیدار بشید
تهیونگ با صدای جونگکوک بیدار میشه. چشم غره ای میره و از رو یونگی میره کنار از رو تخت میپره پایین و از در نیمه باز میره بیرون میره سمت ظرف غذاش که خالی بود میشینه.
گربه یونگی با صدای کوک بیدار میشه و با دیدنش خرخری میکنه. از در خارج میشه میره پیش تهیونگ میشینه.
جونگکوک هم دنبال اون دوتا از اتاق خارج میشه. با دیدن تهیونگ که نشسته پیش ظرف غذاش لبخند کمرنگی میزنه و خم میشه نازش میکنه. میره غذای گربه میاره و میریزه تو ظرفش. هردو گربه ها شروع به خوردن.
تهیونگ غذاشو سریع میخوره و میره رو زمین اونجایی که پرتو نور خورشید بود دراز میکشه.
جونگکوک میره سمت گربه و نوازشش میکنه.
کوک- دلم برای پسرم تنگ شده..تبدیل شو به پسرم
یونگی میره سمت کوک و خرخری میکنه که دور بشه
اما جونگکوک اهمیتی نمیده و به نوازشش ادامه میده.
تهیونگ که داشت عصابش خورد میشد گوشاشو میده عقب و با مردمک های عمودی به جونگکوک خیره میشه و میو تحدید امیزی به هردوشون میکنه.
جونگکوک که فهمیده بود منظور تهیونگ چیه کوتاه اومد و رفت عقب نشست.
کوک- یونگی به تبدیل شو به ادم...چیکارش کردی؟
یونگی اهمیتی نمیده و همونجا میشینه.
تهیونگ دوباره چشاشو میبنده تا به چرت گربه ایش برسه. یکم قل میخوره رو زمین و بعد اینکه صاف خوابید و پرتو افتاب رو شکمش افتاد ثابت میمونه و خر خر میکنه از جای خوبش.
یونگی بلند میشه و شکم تهیونگ رو لیس میزنه.
جونگکوک به کار اون دوتا نگاهی میندازه و بعد بلند میشه میره تو آشپزخونه که صبحونه بخوره.
گربه بدون اینکه چنگاشو بیرون بیاره با دستاش میزنه به صورت یونگی که بره اونور. یونگی خر خری میکنه و میره اونور میره تو اتاقش رو تختش دراز میکشه تا بخوابه.
جونگکوک بعد از خوردن صبحونه میره دوش میگیره. برای گربه دوباره غذا و آب میریزه و از خونه خارج میشه به سمت باشگاهش میرونه میره داخل و مشغول میشه.
تهیونگ با صدای در سرشو بالا میاره و به در بسته نگاه میکنه.
میره سمت اتاق یونگی و میپره بالای تخت و به یونگی که خواب بود نگاه میکنه. یونگی با حس چیزی رو تخت چشاشو باز میکنه به گربه نگاه میکنه و میویی میکنه.
تهیونگ همچنان نشسته بود و به یونگی نگاه میکرد. دستشو بالا میاره و شروع میکنه به لiس زدن خودش. یونگی هم بلند میشه میاد جلو و اونم تهیونگو لiس میزنه. تهیونگ خودشو تو بغل یونگی جا میده و دوباره میخوابه.
دوماه بعد
جونگکوک با صدای میومیو های ضعیفی که انگار برای بچه گربه بود بیدار میشه. اول به این فکر میکرد که پسر کوچولوش داره لوس بازی در میاره که جونگکوک یا یونگی برن پیشش. از روی تخت بلند میشه سمت دستشویی میره کارای مربوطه رو میکنه و میره پایین. هرچقدر به سمت جای خواب تهیونگ میرفت صدای میو میو ها بیشتر میشد. از سوراخ لونه تهیونگ به داخل نگاه میکنه ولی با چیزی که دید چشاش درشت میشه. اون..گربه خودش بود..؟؟؟
خماری🗿🤌🏻 نظرتونو بگید
Part 18
🎀همین الان شاهد sمات گربه ای هستید اگه نمیخواید نخونید ردش کنید🎀
یونگی میره سمت تهیونگ و لiسش میزنه.
تهیونگ با حس لiس زده شدن چشاشو اروم باز میکنه
با دیدن یونگی میو ای با صدای نازکش میکنه و بوتشو میده بالا که نشون از حس نیاز و امادگیش برای جفت گیریه.
بوی هیت گربه ماده روی گربه نر تاثیر گذاشته بود. با کاری که تهیونگ کرد یونگی فهمید که نیاز به چی داره. میره سمتش و میپره روش سعی میکنه میون چنگ های خودش قرارش بده.
تهیونگ با دردی که تو ورودیش حس کرد میو بلندی از درد میکنه و تکون محکمی میخوره ولی بدن بزرگ یونگی روش زیادی محکم بود.
یونگی چند ثانیه های وایمیسه و بعد خودشو میکشه بیرون. گوش تهیونگ رو گاز میگیره و میویی میکنه یکم اونور تر میره دراز میکشه.
🎀پایان sمات گربه ای🎀
وقتی یونگی رفت اونور، تهیونگ رو تخت ولو میشه و چند بار رو تخت میغلته و میو میو میکنه.
یونگی میره سمت تهیونگ که میو کیو میکرد و شروع میکنه به لiس زدنش.
تهیونگ ناخداگاه حمله ور میشه سمت یونگی و میپره رو بدن بزرگ یونگی و گازش میگیره.
یونگی که میدونست دلیل کار گربه ماده چیه همونطوری وایمیسه تا آروم بگیره تو بغلش.
تهیونگ بعد چند بار گاز محکم گرفتن همونجا اروم میگیره تو بغل یونگی. دلش میخواست بخوابه پس چشاشو میبنده.
یونگی آروم گربه بغلشو که الان حس میکرد جفتشه رو لiس میزنه و تو بغل هم بخواب میرن.
فردا صبح
جونگکوک از خواب بیدار شده بود و میزو چیده بود.
دلش برای پسر کوچولوش تنگ شده بود. میره سمت اتاق یونگی رو وارد میشه میبینه که اون دوتا تو قالب گربه ای بغل هم خوابن.
کوک- پیش پیش بیدار بشید
تهیونگ با صدای جونگکوک بیدار میشه. چشم غره ای میره و از رو یونگی میره کنار از رو تخت میپره پایین و از در نیمه باز میره بیرون میره سمت ظرف غذاش که خالی بود میشینه.
گربه یونگی با صدای کوک بیدار میشه و با دیدنش خرخری میکنه. از در خارج میشه میره پیش تهیونگ میشینه.
جونگکوک هم دنبال اون دوتا از اتاق خارج میشه. با دیدن تهیونگ که نشسته پیش ظرف غذاش لبخند کمرنگی میزنه و خم میشه نازش میکنه. میره غذای گربه میاره و میریزه تو ظرفش. هردو گربه ها شروع به خوردن.
تهیونگ غذاشو سریع میخوره و میره رو زمین اونجایی که پرتو نور خورشید بود دراز میکشه.
جونگکوک میره سمت گربه و نوازشش میکنه.
کوک- دلم برای پسرم تنگ شده..تبدیل شو به پسرم
یونگی میره سمت کوک و خرخری میکنه که دور بشه
اما جونگکوک اهمیتی نمیده و به نوازشش ادامه میده.
تهیونگ که داشت عصابش خورد میشد گوشاشو میده عقب و با مردمک های عمودی به جونگکوک خیره میشه و میو تحدید امیزی به هردوشون میکنه.
جونگکوک که فهمیده بود منظور تهیونگ چیه کوتاه اومد و رفت عقب نشست.
کوک- یونگی به تبدیل شو به ادم...چیکارش کردی؟
یونگی اهمیتی نمیده و همونجا میشینه.
تهیونگ دوباره چشاشو میبنده تا به چرت گربه ایش برسه. یکم قل میخوره رو زمین و بعد اینکه صاف خوابید و پرتو افتاب رو شکمش افتاد ثابت میمونه و خر خر میکنه از جای خوبش.
یونگی بلند میشه و شکم تهیونگ رو لیس میزنه.
جونگکوک به کار اون دوتا نگاهی میندازه و بعد بلند میشه میره تو آشپزخونه که صبحونه بخوره.
گربه بدون اینکه چنگاشو بیرون بیاره با دستاش میزنه به صورت یونگی که بره اونور. یونگی خر خری میکنه و میره اونور میره تو اتاقش رو تختش دراز میکشه تا بخوابه.
جونگکوک بعد از خوردن صبحونه میره دوش میگیره. برای گربه دوباره غذا و آب میریزه و از خونه خارج میشه به سمت باشگاهش میرونه میره داخل و مشغول میشه.
تهیونگ با صدای در سرشو بالا میاره و به در بسته نگاه میکنه.
میره سمت اتاق یونگی و میپره بالای تخت و به یونگی که خواب بود نگاه میکنه. یونگی با حس چیزی رو تخت چشاشو باز میکنه به گربه نگاه میکنه و میویی میکنه.
تهیونگ همچنان نشسته بود و به یونگی نگاه میکرد. دستشو بالا میاره و شروع میکنه به لiس زدن خودش. یونگی هم بلند میشه میاد جلو و اونم تهیونگو لiس میزنه. تهیونگ خودشو تو بغل یونگی جا میده و دوباره میخوابه.
دوماه بعد
جونگکوک با صدای میومیو های ضعیفی که انگار برای بچه گربه بود بیدار میشه. اول به این فکر میکرد که پسر کوچولوش داره لوس بازی در میاره که جونگکوک یا یونگی برن پیشش. از روی تخت بلند میشه سمت دستشویی میره کارای مربوطه رو میکنه و میره پایین. هرچقدر به سمت جای خواب تهیونگ میرفت صدای میو میو ها بیشتر میشد. از سوراخ لونه تهیونگ به داخل نگاه میکنه ولی با چیزی که دید چشاش درشت میشه. اون..گربه خودش بود..؟؟؟
خماری🗿🤌🏻 نظرتونو بگید
- ۱.۴k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط