{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Dark life..

Dark life..
P)17
ویو ات:
+ حس خفگی بم دست میداد اصلا تو بغلش راحت نیستم که با صدایی پر از بی حوصلگی گفتم..
+داری خفم میکنی..
- اوه جدی؟ عروسک کوچولوم خفه میشه؟
+اینجوری صدام نکن...
- اگه کنم چی؟ چطور میخوای جلوی منو بگیری عروسک هوم؟
+ بس کن..
- اگه نکنم چی؟
؛ جونگ کوک ! اذیتش نکن
- اوه تهیونگی ..فعلا میبینی که اون تو دام منه
؛ جونگ کوک!
جونگ کوک پوزخندی زد و سرشو تو گردنم گذاشت‌..حس کردم قلبم میخواد از سرجاش دربیاد..یخ کرده بودم نمیتونستم تکون بخورم نفسای داغش به گردنم میخورد..اه لعنتی بهم نگاهی با لبخند کرد..این چرا داره اینجوری میکنه
؛ جونگ کوک ! داری زیاده‌روی میکنی
- میدونی که نمیتونی جلومو بگیری..
از جام بلند شدم و به سمت اب رفتم ..یه لیوان ریختم و نوشیدم..نگاهاشونو بهم حس میکردم..
- خجالت کشیدی گلدختر؟..
+ نه..
؛ ات قرمز شدی..
+ چیزی نیس..
- معلومه که داره خجالت میکشه هیونگ.
+ بریم پایین
؛/- حله..

ویو جونگ کوک:
- امشب زیادی بهش نزدیک شدم خوبه..میتونم حسادتای تهیونگ رو حس کنم..جالبه بچه حسودیه از همون بچگی.. پا شدیم و دنبال ات به سمت بالا پایین رفتیم...
از نوشته های سانها...
دیدگاه ها (۰)

Dark life..P)18ویو تهیونگ:؛ امشب جونگ کوک زیادی به ات نزدیک ...

Dark life..P)16ویو جونگ کوک: - عالیه ..اون الان بغل منه و دو...

Dark life..P)15ویو ات:+ با جرئتی که جونگ کوک بم داد جا خوردم...

part59 عشق پنهان《ویو ات شب》جونگ کوک خواب بود بعد از اینکه آق...

part36 عشق پنهان《ویو ات》با حرفش خشکم زد فکر نمی کردم انقدر ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط