عشق خونین یا

🩸 عشق خونین 🩸 یا 🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸

قسمت پنجم

[مکان: مقر ماه خونین – چند روز بعد]
هوا تو مقر لونا بوی باروت و برنامه‌ریزی می‌داد. نورهای نئون قرمز به دیوارهای فلزی می‌خوردن. لونا وسط سالن بزرگ ایستاده، با لباسی مشکی و کت چرمی بلند، انگار خودش نماد شب بود.
یوکو (با صدایی جدی):
«مین‌جی داره حرکت می‌کنه. یه سری از نفوذی‌هاش رو شناسایی کردیم. توی یکی از انبارای اسلحه‌مون بودن.»
لونا (با صدای آروم ولی ترسناک):
«پس وقتشه بند کفششونو بکشیم و پرتشون کنیم بیرون.»
رُزی (با لبخند شیطنت‌آمیز):
«می‌خوای یه بازی کوچیک هک ترتیب بدم؟ اطلاعاتشونو بکشم بیرون قبل از اینکه بمیرن؟»
لونا:
«بکن. ولی سریع. من حوصله ندارم با موش‌ها بازی کنم.»
ساعت دیواری رو نگاه می‌کنه، بعد برمی‌گرده سمت آیلا.
لونا:
«قراره دوباره کوک رو ببینم. گفت اطلاعاتی داره که برام جالبه. اگه دروغ گفته باشه، اولین و آخرین دروغش میشه.»
[مکان: انبار متروکه – منطقه خنثی – شب]
صدای موتور کوک توی تاریکی می‌پیچه. لونا چند دقیقه زودتر رسیده و تکیه داده به دیوار سیمانی. با دیدن کوک فقط یه نگاه کوتاه میندازه.
کوک (بدون سلام):
«دلم برات تنگ نشده.»
لونا (سرد و مغرور):
«خوشبختانه منم هنوز خوابتو نمی‌بینم.»
کوک می‌خنده. تهیونگ هم کنارشونه، ساکت و ریزبین.
کوک:
«مین‌جی قراره یه معامله بزرگ با کارتل مکزیکی انجام بده. اگه اینو بزنی نابود می‌شه.»
لونا:
«و تو چرا همچین اطلاعات گرون‌قیمتی رو مجانی بهم می‌دی؟»
کوک:
«چون اگه اون زنده بمونه، هم تو رو می‌زنه، هم منو. بعضی وقتا منافع مشترک قوی‌تر از نفرتن.»
لونا (نگاه نافذ):
«و بعضی وقتا هم اعتماد، ساده‌لوحی محضه.»
صدای پیام میاد. آیلا برای لونا پیام فرستاده:
«تایید شد. معامله قراره فردا شب تو بندر غربی باشه. ساعت ۲۳:۰۰.


ادامه دارد.................
دیدگاه ها (۰)

🩸 عشق خونین 🩸 یا 🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸ادامه ی قسمت پنجم صدای پ...

🩸 عشق خونین 🩸 یا 🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸قسمت ششم[مکان: بندر غربی...

🩸 عشق خونین 🩸 یا 🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸ادامه ی قسمت چهارمکوک (ب...

🩸 عشق خونین 🩸 یا 🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸قسمت چهارم[مکان: مقر ماه...

۹ سال بعدویو راوینه سال گذشته بود.مین جی حالا چهارده ساله شد...

((سئول پر از نور و هیاهو بود، آسمان‌خراش‌ها انگار می‌خواستن ...

P. 9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط