{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیر سایه جئون

زیر سایه جئون

---

پارت ۵۴ –

نور کمِ شمع‌ها، سایه‌ها رو روی دیوار می‌رقصوند.
صدای نفس‌هامون سنگین بود، پر از چیزی که نمی‌شد فقط شهوت دونست…
این یه جنگ بود. جنگ بین عشق و خشم. بین غرور و خواهش.

لباس‌هام با دستای داغش از تنم جدا می‌شدن، نگاهش دیوونه‌وار و زخمی بود.
ـ هر ثانیه‌ای که ازم دور بودی، مثل زهر توی رگ‌هام بود…

ناله‌ی خفه‌ای از لبم بیرون پرید وقتی گردنم رو بوسید.
ـ ولی خودت گفتی برو…
ـ چون فکر می‌کردم خیانتت رو نمی‌بخشم، اما این دلم لعنتی هنوز تو رو می‌خواست.

بدنم زیر تنش می‌لرزید.
لب‌هاش، دستاش، نفسش… همه‌چی مثل آتیش افتاده بود به جونم.

ـ بهم بگو مال منی… حتی اگه یه بار دیگه بری، بدونم الان فقط منی.

ـ …مال توام.

صدای شکسته‌م توی گوشش پیچید.
و اون لحظه… زمان متوقف شد.

اون شب، بین خشم و شهوت، بین اشک و عطش، یه چیزی زنده شد.
یه عشق زخمی…
اما هنوز زنده.


---
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱ #پشت غرورتلندن.صبح زود بود و اِما با عجله توی خیابون ...

مهمونی پارت ۵۵

پیوند خون و اختیارپارت ۱۰ | بازگشت سایه‌ی مردهتصویر روی صفحه...

### 🌑 پارت نهم: سوختنِ خاطراتهوا سنگین شده بود، انگار اکسیژن...

پارت ۵۸

لباس ایزوکو روی زمین سرد و خاکی رها شد. وقتی هوایِ سرد و نمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط