{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💜 💜 💜 💜

💜 💜 💜 💜
عشـــــــق....
پارت 94




نیلوفر:
تو ماشین یکم گرم بود شیشه رو کشیدم پایین شیشه رو داد بالا و آروم گفت : الان سرد میشه
از پنجره بیرون رو نگاه می کردم اصلا فکرشم نمی کردم روز عقدم با مهرداد برم آریشگاه اون الان باید جای داماد بود نه اینکه منودمی رسوند آریشگاه آهی کشیدم
با ترمز ماشین نزدیک بود پرت بشم جلو دستشو جلو سینم گرفت جیغ زدم وگفتم : دیونه شدی حواست کجاست ...
ولی اون فقط نگاهم می کرد اون ماشین که نزدیک بود بخوره به ماشین ما بوق زنان رفت
- با توه ام مگه دیونه شدی نزدیک بود همه چیرو بزنی بهم
رومو برگردوندم که نگاهش نکنم ماشینو روشن کردوگفت : من دیونه شدم یا تو
- من کار دیونه واری انجام دادم ؟
مهرداد : داری انجام میدی
- یعنی چی منظورت ازدواج با محسن که نیست ؟
مهرداد : هست
- تو کی هستی که میگی کارم اشتباهه
مهرداد: هست
- نیست از تو هم نظر نخواستم
روشو برگردوندونگاهم کردوگفت : از من متنفری
- خیلی آرزو دارم یه روز خوش تو زندگیت نبینی
عصبی روم رو برگردوندم ولی اون خیره شده بود به رو به روش یه لحظه برگشتم نگاش کردم واز دیدن صورتش که غرق اشک بود جا خوردم متعجب نگاهش کردم
با بغض وصدای لرزونی گفت : هیچ وقت حاضر نشدی حرفامو بشنوی حتا حاضر نیستی منو ببخشی حتا اگه بمیرم
ناخواسته گفتم : بله
لبخندی زدوگفت : بله رو بزار رو سفره عقد بگو
عصبی نگاش کردم گفت : کار منو تکرار نکن نیلوفر خودت آسیب می بینی
- هر چی باشه از توه نامرد بهتره
باز نگاهم کرد ولی اینبار خندید وگفت : تنها کاری که تو زندگیم نکردم همین نامردی بود واین بلا سرم اومد حق داری هر چی دوست داری بگو اصلا ناراحت نمیشم خوشحالم میشم خودتو خالی می کنی بزار من پر بشم ولی تو آسیب می بینی می دونم چی در انتظارته با این کارت نه من نه لیلی آسیب نمی بینیم
بغض تو گلوم نشست وگفتم : پس چرا خواستیش ؟
مهرداد : ترسیدم
- از چی ؟
مهرداد : اگه گفتنی بود این بلا رو سرخودم نمی آوردم
- این حرفایی که می گفتی همین بود پشت ترست قایمشون کردی ؟ تو لیلی رو خواستی این وسط منو بازی دادی منی که هیچی از زندگی نمی دونستم اولین مرد زندگیم انقدر پست از آب در اومد
نگاهم کرد وآه کشید
مهرداد: یه روز همه چی رومی فهمی یه روز که خیلی دیره
- تو این حرفا رو می زنی .یه جوری رفتار می کنی انگار من مقصرم
مهرداد: من تحمل دیدن اون روز رو ندارم
- پس اگه تحمل نداری چرا التماس های زن ات رو نمی بینی خیلی شب ها صدای گریه اش میاد تو اتاقم کسی رو می خواد که اون...
مهرداد عصبی نگاهم کرد وگفت : کافیه ...به جهنم برو خودت قدم برمی داری واسه جهنمت برو ...
زد رو ترمز نگاهش کردم وپیاده شدم وسایلمو در آوردم ودر ماشینو بستم روند ورفت یه بغض سنگین تو گلوم نشسته بود
دیدگاه ها (۳۲)

💜 💜 💜 💜 عشــــــق...پارت 95نیلوفر:خسته شده بودم وسرم رو به ص...

💜 💜 💜 عشــــق...پارت 96نیلوفر:می خوای عوضش کنی سلیقه ای من ...

💜 💜 💜 💜 عشــــــق....پارت 93نیلوفر :عمه رفت و به فاطمه خانم ...

💜 💜 💜 💜 عشـــــــق....پارت 92نیلوفر:مهرداد اهواز بود ودرسهاش...

عشق دردناک²p¹⁸+جوابی داری بدی؟!(عصبی)_...+دلیل این کارت چی ب...

سناریو یاندره سانزو

دلم نیومد بمونید تو خماری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط