💜 💜 💜 💜
💜 💜 💜 💜
عشــــــق....
پارت 93
نیلوفر :
عمه رفت و به فاطمه خانم گفت زودتر از همیشه نهار رو آماده کنه اونم داشت میز رو می چید تقریبا یک ظهر بود که محسن اومد وباهم نهار خوردیم ولی مهرداد سرشو بلند نمی کرد زودتر از همه بلند شد ورفت طبقه ای بالا لیلی هم پشت سرش
محسن : نیلوفر اگه نهارت رو خوردی برو آماده شو بریم آریشگاه
- باشه
رفتم طبقه ای بالا صدای بلند لیلی میومد
لیلی : داری می میری از غصه ...حقته اونوقت که منو انقدر تحقیر کردی دل شکسته ای من جواب نداشت ...لال شدی کارت شده سیگار کشیدن وغصه خوردن ...میری اهواز واگه دلت خواست دو هفته ای دوبار میای خونه من هیچی دلت واسه بچه ات تنگ نمیشه ...لال شدی جواب بده ...
یهو جیغ زد وگفت : عاشق زن برادرتی نامرد دیدی محل سگ بهت نزاشت دیدی چقدر خوشحاله ...دیدی براش ارزشی نداری ...ولی تو چیکار می کنی نشستی زانوی غم بغل می گیری منم که اصلا برات مهم نیستم
بلاخره اونم به حرف دراومد وگفت : می دونی که نیستی پس خفه شو ونیا رو اعصاب من .یه کاری نکن ماهی یک بارم نیام اینجا
لیلی : نیا فکر می کنی میای مثلا خیلی هنر می کنی از اون شب تا به الان تو چشای من نگاه هم نمی کنی چرا مگه من چه گناهی کردم من زن هستم من نیاز دارم بهم محبت کنی نوازشم کنی ولی تو چیکار می کنی می ری تو اتاق مانی می خوابی بی انصاف ...ببین این حقت از امروز هر روز عذاب بکشی عشقت توبغل داداشت باشه
مهرداد : لال که نمیشی ...
زود پریدم تواتاقم مهرداد از اتاقشون رفت بیرون ودرم محکم بست آخ دلم خنک شد حقشه ...عذاب بکش آقا مهرداد
وسایلمو برداشتم ورفتم پایین ولی محسن نبود متعجب به عمه گفتم : محسن کو ؟
عمه : کار براش پیش اومد بامهرداد میری عزیزم بیا کمکت کنم
نفسمو فوت کردم نمی دونم چرا می لرزیدم
با عمه رفتیم بیرون مهرداد تو ماشین نشسته بود عمه وسایلمو گذاشت صندلی عقب ومنم نشستم جلو بغل دست مهرداد بدون هیچ حرفی راه افتاد
عشــــــق....
پارت 93
نیلوفر :
عمه رفت و به فاطمه خانم گفت زودتر از همیشه نهار رو آماده کنه اونم داشت میز رو می چید تقریبا یک ظهر بود که محسن اومد وباهم نهار خوردیم ولی مهرداد سرشو بلند نمی کرد زودتر از همه بلند شد ورفت طبقه ای بالا لیلی هم پشت سرش
محسن : نیلوفر اگه نهارت رو خوردی برو آماده شو بریم آریشگاه
- باشه
رفتم طبقه ای بالا صدای بلند لیلی میومد
لیلی : داری می میری از غصه ...حقته اونوقت که منو انقدر تحقیر کردی دل شکسته ای من جواب نداشت ...لال شدی کارت شده سیگار کشیدن وغصه خوردن ...میری اهواز واگه دلت خواست دو هفته ای دوبار میای خونه من هیچی دلت واسه بچه ات تنگ نمیشه ...لال شدی جواب بده ...
یهو جیغ زد وگفت : عاشق زن برادرتی نامرد دیدی محل سگ بهت نزاشت دیدی چقدر خوشحاله ...دیدی براش ارزشی نداری ...ولی تو چیکار می کنی نشستی زانوی غم بغل می گیری منم که اصلا برات مهم نیستم
بلاخره اونم به حرف دراومد وگفت : می دونی که نیستی پس خفه شو ونیا رو اعصاب من .یه کاری نکن ماهی یک بارم نیام اینجا
لیلی : نیا فکر می کنی میای مثلا خیلی هنر می کنی از اون شب تا به الان تو چشای من نگاه هم نمی کنی چرا مگه من چه گناهی کردم من زن هستم من نیاز دارم بهم محبت کنی نوازشم کنی ولی تو چیکار می کنی می ری تو اتاق مانی می خوابی بی انصاف ...ببین این حقت از امروز هر روز عذاب بکشی عشقت توبغل داداشت باشه
مهرداد : لال که نمیشی ...
زود پریدم تواتاقم مهرداد از اتاقشون رفت بیرون ودرم محکم بست آخ دلم خنک شد حقشه ...عذاب بکش آقا مهرداد
وسایلمو برداشتم ورفتم پایین ولی محسن نبود متعجب به عمه گفتم : محسن کو ؟
عمه : کار براش پیش اومد بامهرداد میری عزیزم بیا کمکت کنم
نفسمو فوت کردم نمی دونم چرا می لرزیدم
با عمه رفتیم بیرون مهرداد تو ماشین نشسته بود عمه وسایلمو گذاشت صندلی عقب ومنم نشستم جلو بغل دست مهرداد بدون هیچ حرفی راه افتاد
- ۹۸.۱k
- ۱۴ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط