💜 💜 💜 💜
💜 💜 💜 💜
عشـــــــق....
پارت 92
نیلوفر:
مهرداد اهواز بود ودرسهاش رو بهونه کرد که نمی تونه بیاد واسه مراسم عقد محسنم مراسم رو گذاشته بود واسه روز جمعه وفردا عقد بود عمه داشت تلفنی با مهرداد حرف می زد وخیلی از دستش عصبی وناراحت بود
عمه :مهرداد من این حرفا حالیم نمیشه ...چی ؟ آره ...ببین مهرداد اونوقت دیگه مامانت نیستم
عمه خندید وگفت : خوب بچه ای قربونت بشم ...چرادمشکلت چیه ؟ امتحان واین چیزا رو ول کن مهرداد فردا جمعه است چه امتحانی داری تو آخه ...بله که ناراحت میشم ...حالا نمی خواد تو خودتو ناراحت کنی گوشی ...
عمه گوشی رو داد به محسن واونم رفت سالن بالایی که پله می خورد وبا تلفن حرف می زد
لیلی : مامان مهرداد میاد
عمه : چه می دونم میگه نمیام ...نیلوفر عمه برو استراحت کن فردا خسته نشی
- چشم عمه
بلند شدم ورفتم اتاقم کاش مهرداد می تونست بیاد خیلی دوست داشتم حالشو ببینم این مدت یه حقیقت به من آشکار شده بود
خودکشی مهردادازدواج یهویی مهردادپدر شدنش بچه ای که هفت ماهه به دنیا اومده بود ایناهمه نشون می داد مهردادبا لیلی رابطه داشته واین وسط منو بازی داده ولی چرا نمی دونم ؟ ولی رفتارش برام اجیب بود نمی دونم چرا نمی خواستم باور کنم این حقیقت وجود داره
****************
صبح ساعت ده بیدار شدم دوش گرفتم وتا آماده شدم طول کشید رفتم پایین عمه داشت تلفنی حرف می زد وصداش یکم بلند بود آقا حسام با لبخند داشت نگاهش می کرد
عمه با حرص گفت : به چی نگاه می کنی حسام
آقا حسام دستاشو برد بالا وگفت : چی بگم بهت خانمم انقدر حرص نخور
مامان ولیلی هم نشسته بودن وداشتن به رفتار این دونفر می خندیدن با حس بوی عطر مهرداد برگشتم پشت سرم وایساده بود چشاش یکم پف کرده بود ورنگش خیلی سفید بود مثله کسی که مرده باشه نگاهم کرد وگفت : می خواستی همین حالمو ببینی
متعجب نگاهش کردم روشو برگردوند چونه اش می لرزید
مهرداد : اشتباه منو تکرار نکن نیلوفر یه روز پشیمون میشی که خیلی دیره
رفت طرف دسشویی ومنم رفتم پیش بقیه عمه تلفنش رو تموم کرد وگفت : محسن کجا رفته حسام ؟
آقا حسام : مینا حواست کجاست رفته لباس نیلوفر رو بیاره
عمه : از بس کار سرم ریخته
عشـــــــق....
پارت 92
نیلوفر:
مهرداد اهواز بود ودرسهاش رو بهونه کرد که نمی تونه بیاد واسه مراسم عقد محسنم مراسم رو گذاشته بود واسه روز جمعه وفردا عقد بود عمه داشت تلفنی با مهرداد حرف می زد وخیلی از دستش عصبی وناراحت بود
عمه :مهرداد من این حرفا حالیم نمیشه ...چی ؟ آره ...ببین مهرداد اونوقت دیگه مامانت نیستم
عمه خندید وگفت : خوب بچه ای قربونت بشم ...چرادمشکلت چیه ؟ امتحان واین چیزا رو ول کن مهرداد فردا جمعه است چه امتحانی داری تو آخه ...بله که ناراحت میشم ...حالا نمی خواد تو خودتو ناراحت کنی گوشی ...
عمه گوشی رو داد به محسن واونم رفت سالن بالایی که پله می خورد وبا تلفن حرف می زد
لیلی : مامان مهرداد میاد
عمه : چه می دونم میگه نمیام ...نیلوفر عمه برو استراحت کن فردا خسته نشی
- چشم عمه
بلند شدم ورفتم اتاقم کاش مهرداد می تونست بیاد خیلی دوست داشتم حالشو ببینم این مدت یه حقیقت به من آشکار شده بود
خودکشی مهردادازدواج یهویی مهردادپدر شدنش بچه ای که هفت ماهه به دنیا اومده بود ایناهمه نشون می داد مهردادبا لیلی رابطه داشته واین وسط منو بازی داده ولی چرا نمی دونم ؟ ولی رفتارش برام اجیب بود نمی دونم چرا نمی خواستم باور کنم این حقیقت وجود داره
****************
صبح ساعت ده بیدار شدم دوش گرفتم وتا آماده شدم طول کشید رفتم پایین عمه داشت تلفنی حرف می زد وصداش یکم بلند بود آقا حسام با لبخند داشت نگاهش می کرد
عمه با حرص گفت : به چی نگاه می کنی حسام
آقا حسام دستاشو برد بالا وگفت : چی بگم بهت خانمم انقدر حرص نخور
مامان ولیلی هم نشسته بودن وداشتن به رفتار این دونفر می خندیدن با حس بوی عطر مهرداد برگشتم پشت سرم وایساده بود چشاش یکم پف کرده بود ورنگش خیلی سفید بود مثله کسی که مرده باشه نگاهم کرد وگفت : می خواستی همین حالمو ببینی
متعجب نگاهش کردم روشو برگردوند چونه اش می لرزید
مهرداد : اشتباه منو تکرار نکن نیلوفر یه روز پشیمون میشی که خیلی دیره
رفت طرف دسشویی ومنم رفتم پیش بقیه عمه تلفنش رو تموم کرد وگفت : محسن کجا رفته حسام ؟
آقا حسام : مینا حواست کجاست رفته لباس نیلوفر رو بیاره
عمه : از بس کار سرم ریخته
- ۷۴.۳k
- ۱۴ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط