{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Illegal marriage

╭╌┄
Illegal marriage┄┉✿┉┄ 19

ایزابلا با دیدن صحنه وربه روش جیغ زد..
باورش نمیشد که داره اینو مبینه، باورش نمیشد که صحنه روبه روش واقعی باشه، پیش خودش فکر میکرد حتما خوابه یا بهتر بگیم کابوس داره میبینه، یا یکی داره باهاش شوخی میکنه، که اگه این شوخیه، اصا شوخی قشنگی نیست
ایزابلا که تازه از شوک در امد با بغضی که تو گلوش رو چنگ میزد آروم زمزمه کرد :«.. ما... مامان....؟! »
بعد رفت جلو، سمت مامانش که روی مبل نشسته بود که بخوایم دقیق تر بگیم رفت سمت جنازه مامانش
ایزابلا جلو مل روی زانو ها افتاد و وقتی دست های مامانش رو گرفت و دید کاملا سرده بغضش شکست و زد زیر گریه
مارکو که با خستگی روی یکی از مبل ها لم داده بود چشمش به یه کاغذ روی میز افتاد، اونو ورداشت و یادداشت داخلش رو خوند بعدش با تردید داداش به ایزابلا
مارکو:«ایزابلا..... »
ایزابلا که جنازه مامانش رو بغل کرده بود و داشت با تموم وجودش گریه میکرد با صدای مارکو برگشت و کاغذ رو از دستش گرفت و خوند
متن یادداشت:«احمق تر از چیزی هستی که فکرشو میکردم، با فرار کردند فقط زمان عروسیمون رو عقب انداختی .... هر چقدر میخوای فرار کن، بدو، افراد منو بکش، ولی تهش عروس خودم میشی،هیچ جوره نمیتونی ازم قایم شی......راستی برات یه هدیه فرستادم،هدیه عروسیمون،به خاطر افرادم که تو و اون مرتیکه کشتین،سه روز بهت وقت میدم خودت با پای خودت برگردی اینجوری بدون هیچ مشکلی عروسی برگزار میشه و تموم، اگه نیای، هدیه های بیشتری برات میفرستم ، اگه خودم بگیرمت اتفاق خوبی برات نمیوفته،فعلا خدافظ،عروس فراری من»
مارکو:«میخوای چی کار کنی؟ »
ایزابلا که هنوز گریه اش بند نیومده بود جواب داد:«نمیدونم...»
مارکو آروم از روی مبل بلند شد وبه سختی رفت کنار ایزابلا و آروم بغل کرد و ایزابلا هم تو بغل مارکو گریه اش شدت گرفت
بعد از اینکه ایزابلا کلی گریه کرد بلاخره جنازه مامانش رو یه جایی تو باغ پشت خونه مارکو ها کردن و بعد ایزابلا نشست و زخم های مارکو رو باند پیچی کرد
بعد از اینکه تموم شد با لحنی گرفته گفت:«اون میدونه ما اینجاییم»
مارکو آروم سرشو تکون داد
ایزابلا آروم بلند شد و رفت لب پنجره و به بارونی که داشت میبارید خیره شد و اشکی از گوشه چشمم جاری شد، مارکو بلند شد و آروم رفت پیش ایزابلا و از پشت بغلش کرد و آروم روی سر و موهاش رو بوسید تا آرومش کنه

‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊ ♡ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ·͙*̩̩͙˚̩̥̩̥*̩̩̥͙·̩̩̥͙*̩̩̥͙˚̩̥̩̥*̩̩͙‧͙ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ♡ ‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊
دیدگاه ها (۸)

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 20 ایزابلا ت...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 21 ایزابلا رفت ...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 18 ایزابلا و مارکو...

╭╌┄ ...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 28 وقتی برگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط