{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Illegal marriage

╭╌┄
Illegal marriage┄┉✿┉┄ 20

ایزابلا تو بغل مارکو برگشت و خودشو تو بغل مارکو غرق کرد و گذاشت گریه اش شدت بگیره
مارکو بدون اینکه چیزی بگه فقط ایزابلا رو بغل کرده بود و دستشو روی موهای ایزابلا میکشید
ایزابلا با گریه گفت:«تقصیر منه، اگه من فرار نمیکردم اون مامانم رو نمیکشت»
مارکو که هنوز داشت سر ایزابلا رو نوازش میکرد گفت:«تقصیر تو نیست،اون مرد یه هیولاست...تقصر هارو گردن خودت ننداز»
گریه ایزابلا هنوز آروم نشده بود و جواب داد:«اگه از همون اول فرار نمیکردم اون مرد اینکارو نمیکرد....من....دیگه نمیخوام کسی به خاطر من بمیره ... »
مارکو با تردید:«میخوای باهاش ازدواج کنید؟»
ایزابلا سرشو تکون داد و گفت:«دیگه نمیخوام فرار کنم، فرار کردنم داره آدم های بیگناه رو به کشتن میده»
مارکو ایزابلا رو از خودش فاصله داد تا تو چشماش نگاه کنه و گفت:«تو باهاش ازدواج نمیکنی، نمیزارم بری»
ایزابلا با چشمای قرمز شده از گ یه پرسید:«چرا؟»
مارکو بدون اینکه مکث کنه و تردید داشته باشه جواب داد:«چون من دوستت دارم، چون عاشقت شدم، چون نمخوام اون مرد تورو ازم بگیره»
ایزابلا با گیجی به مارکو نگاه کرد و بعد جواب داد:«بیخیال، من نامزد مرد سایه ام، چه بخوایم چه نخوایم آخرش مجبور میشم با اون ازدواج کنم، اگه نکنم اون آدم هایی که برام مهمه رو میکشه »
مارکو بعد مکث کوتاهی گفت:«نمیزارم اون مرد تو رو بگیره»
ایزابلا:«چه جوری؟ اون میدونه ما تو این خونه میمونیم »
مارکو با اطمینان جواب داد:«من بازم خونه دارم، مریم اونجا»
ایزابلا خنده تلخی کرد و جواب داد:«بیخیال،این امکان نداره، اون بازم پیدامون میکنه»
بعدش از بغل مارکو امد بیرون و رفت سمت در خروجی خونه
مارکو:«هی کجا میری؟ »
ایزابلا:«میرم یکم قدم بزنم،میخوام تنها باشم، لطفا»
مارکو ایستاد و بعدش آروم جواب داد:«خیلی دور نرو، دیر هم برنگرد »
ایزابلا سرشو تکون داد و از خونه رفت بیرون
ایزابلا یکم توی خیابون قدم زد ذهنش درگیر بود،تو ارض یه ساعت، از دست مرد سایه فراز کرده بود، چند نفر رو کشته بود، جنازه مامانش رو دیده بود تهدید مرد سایه رو دیده بود و اعتراف مارکو هم دیده بود .... اونم یه جورایی به مارکو حس پیدا کرده بود برا همین تصمیمشو گرفت.... نمیخواست مارکو رو هم از دست بده پس رفت سمت یکی از افراد مرد سایه که اون طرف خیابون بود .......

‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊ ♡ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ·͙*̩̩͙˚̩̥̩̥*̩̩̥͙·̩̩̥͙*̩̩̥͙˚̩̥̩̥*̩̩͙‧͙ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ♡ ‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊
دیدگاه ها (۱۳)

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 21 ایزابلا رفت ...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 22 مرد سایه: «...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 19 ایزابلا ...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 18 ایزابلا و مارکو...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 28 وقتی برگشت...

╭╌┄ I...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط