{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Illegal marriage

╭╌┄
Illegal marriage┄┉✿┉┄ 18

ایزابلا و مارکو با تموم سرعتشو فرار کردن ولی بازم تعداد اونا بیشتر بود و آخرش یکیشون مارکو رو گرفت،ایزابلا:«مارکو.... »
مارکو:«برنگرد،فقط برو سمت شهر »
ایزابلا:«ولی... »
مارکو:«برو! فرار کن»
لحن مارکو اونقدر محکم بود پاهای ایزابلا خود به خود حرکت کردن ایزابلا تقریبا از اونا دور شد ولی وسط راه ایستاد و به عقب نگاه کرد
معلوم نبود که اونا چه بلایی سر مارکو بیارن
نمیتونست مارکو رو تنهایی ول کنه، ولی چی کار میتونست انجام بده؟همین جور که داشت تو ذهنش با خودش کلنجار میرفت یکم دور تر یه میله ساختمون که احتمال میداد از کامیون حمل لوازم ساختمان افتاده بود،پس ورش داشت و برگشت سمت جایی مارکو و افراد مرد سایه بودن،وقتی رسید دید مارکو زخمی و خونی و داغون روی زمین افتاده و افراد اون مرد دارن مث سگ میزنندش،ایزابلا عصبی شد و رفت جلو و با حرص و تمام زوری که داشت میله توی دستش رو محکم زد تو سر فردی که داشت به پهلو مارکو لگد میزد و، اون فرد و با ناله ای از درد سرش رو گرفت که ایزابلا یه بار دیگه محکم تر زد تو سر اون فرد که این بار سر اون مرد خون امد و بیهوش یا شاید مرده افتاد روی زمین،وقتی دوتا بادیگارد دیگه برگشتن سمت ایزابلا و خواستن ایزابلا رو بگیرن، ایزابلا از ترس خشکش زد که مارکو که تقریبا درب و داغون شده بود پای یکی از بادیگارد هارو گرفت که تعادلش بهم خورد و با مخ خورد زمین و ایزابلا با میله دو_سه بار تو سر بادیگارد زد که بادیگارد سوم از پشت ایزابلا رو گرفت،ایزابلا جیغ زد و گفت:«ولم کن مرتی꙳که عو꙳ضی»
ولی فایده ای نداشت و بادیگارد سوم داشت ایزابلا رو میکشونن سمت ماشین و ایزابلا هم داشت یارو رو فوش کش میکرد که یهو دست های بادیگارد شل شد و بعدش بدن اون مرد روی زمین افتاد،ایزابلا با گیجی و تعجب به پشتش نگاه کرد و دید جنازه بادیگارد روی زمین افتاده و میله هم از پشت توی کمرش فرو رفته و از جلوش تقریبا جایی که قلب اش قرار داشت، زده بیرون و مارکو هم با بدن زخمی و کوفته به سختی بالا سر جنازه ایستاده،ایزابلا با دیدن این صحنه حالش بد شد و همون جا بالا اورد بعدش با دیدن مارکو یادش افتاد وضعیت مارکو خیلی بده و برا همین کمکش کرد تا بتونه تا ماشینش بره وقتی سوار ماشین شدن ایزابلا پشت فرمون نشت مارکو با لحنی ضعیف:«رانندگی بلدی؟ »
ایزابلا:«آره بابا خیالت راحت»
وقتی ماشین روشن شد ایزابلا پاشو روی گاز فشار داد و با سرعت به سمت شهر رفت،وقتی به خونه مارکو رسیدن و مارکو رو برد داخل،روشن کردن چراغ با جیغ ایزابلا همراه شد....

‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊ ♡ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ·͙*̩̩͙˚̩̥̩̥*̩̩̥͙·̩̩̥͙*̩̩̥͙˚̩̥̩̥*̩̩͙‧͙ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ♡ ‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊
دیدگاه ها (۱۰)

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 19 ایزابلا ...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 20 ایزابلا ت...

╭╌┄ ...

╭╌┄ ...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 28 وقتی برگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط