{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

افسانه ی خون و گل

افسانه ی خون و گل
قسمت ۲۵: سایه‌یِ پدر

در همین حال، آقایِ جئون، طبقِ دستورِ خودش، تیمِ ویژه‌ای رو برایِ تحقیقِ بیشتر فرستاده بود. اونا تونسته بودند ردِپایِ ظریفی ازِ اون صدایِ مرموز و دستگاهِ شنود پیدا کنن. این ردیابی، اون‌ها رو به یه شرکتِ امنیتیِ غیرِقانونی و بسیار کوچک در حومه‌یِ شهر هدایت کرد؛ شرکتی که به نظر می‌رسید فقط یه پوششِ برایِ فعالیت‌هایِ غیرِقانونیِ بزرگتر باشه.

یکی ازِ کارآگاه‌هایِ ارشدِ تیم، با تعجب گزارش داد: «قربان، این شرکتِ امنیتی، یه نامِ مستعار داره که فقط یه بار تویِ اسنادِ قدیمیِ مربوط به پدرِ مرحومِ شما (یعنی پدربزرگِ جونگ‌کوک) دیده شده. انگار یه میراثِ فراموش شده بوده که حالا دوباره فعال شده.»

آقایِ جئون با شنیدنِ این خبر، شوکه شد. «چی می‌گی؟ پدرِ من؟ امکان نداره. اون همیشه از بازی‌هایِ قدرت و دنیایِ زیرزمینی متنفر بود.» اما در عینِ حال، یه حسِ کنجکاویِ تلخ، وجودش رو فرا گرفت. آیا ممکنه این دشمن، از جایی که اصلاً انتظارش رو نداشته، باشه؟ از دلِ خودِ تاریخِ خاندانِ جئون؟

اون دستور داد که تحقیقات رویِ این موضوع، با حساسیتِ بیشتری دنبال بشه. اون می‌خواست بدونه چه کسی یا کسانی، از گذشته‌یِ خاندانِ خودش، برایِ نابودیِ پسرش استفاده می‌کردند.
دیدگاه ها (۰)

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۲۶: نبردِ درونیروزهایِ تویِ بیمارستان...

افسانه ی خون و گل قسمت ۲۷: سایه‌هایِ گذشته در دفترِ جئوندر ...

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۲۴: پیوندِ شکسته، پیوندِ تازهمینجی با...

افسانه ی خون و گل قسمت ۲۳: ردِپایِ غریبههمزمان در گوشه‌ای د...

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۲۱: پژواکِ درد و نقشه‌هایِ پنهانبویِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط