{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این اواخر آمار مرگ و میرهای مشکوک بالا رفته مقتول تا یک

این اواخر آمار مرگ و میر‌های مشکوک بالا رفته؛ مقتول تا یک مدت دچار کم خونی میشه و بعد از دنیا میره.
شایعه شده افرادی به اسم " خون‌آشام " شب‌ها به خونه‌ها حمله و نامحسوسانه از خون مردم عادی تغذیه میکنن.
انقدر کارشون رو خوب انجام میدن که نه میفهمی کسی وارد خونه‌ت شده و نه متوجه میشی همین حالا درحال خوردن خون‌ته.
منم چیزی جز یه عکاس ساده نیستم، اما دفاتر روزنامه‌ای زیادی باهام تماس گرفتن و درخواست کردن هرجور شده از این خون‌آشام‌ها عکس بگیرم. برای همین عصبی شدم و گفتم " برو بابا! جونم در خطره! "
البته که جرعت نکردم چنین چیزی بگم.
نه که بترسم! ولی یه طورایی.. میترسیدم...
که رئیس دفتر اصلی‌ای که عکاسش بودم، پیشنهاد داد با یکی همکاری کنم و دو جین عکس غیر واقعی بسازم.
چون دفترهای روزنامه برامون آرامش نذاشته بودن و داشتن به خاطر چندتا شایعه، شهر و همچنین روان ما رو میترکوندن.
کافی بود دهنشون بسته بشه و منتظر بشینن تا خودشون هم دچار بیماری کم خونی بشن، بله همینطوره؛ قطعا یه بیماری جدید بود.
دیشب با همکارم به عمارت متروکه‌ای رفتیم و با یک مشت لباس مبدل از هم عکس گرفتیم.
خیلی هم واضح نبود، اول از در و دیوار گرفتیم. بعد، جاهایی که سایه‌های خودمون افتاده بود و در نهایت چندتا عکس از لباس‌هامون. اون هم در حدی که همکارم مقابل دوربین بایسته و من فقط قسمتی از آستین یا کت‌اش رو توی کادر قرار بدم.
نیمه شب بود، اگه کمی بیشتر صبر میکردیم ممکن بود طلوع آفتاب هم ببینیم.
همکارم درحالی که به عکس‌ها نگاه میکرد گفت " چطور این شایعه رو باور کردن؟ ما اومدیم ترسناک‌ترین قسمت شهر و این وقت شب عکاسی کردیم، میبینی؟ هنوز هم زنده‌ایم. " و با دست‌هاش به بدنش اشاره کرد.
کوتاه خندیدم، حق با مینهو بود. توجه‌ام به مبل تک نفره‌ای جلب شد که نزدیک به پنجره بود. زاویه‌ش مقابل من کمی کج به نظر میرسید اما دیواری که پشتش بود، برخلاف بقیه‌ی قسمت‌های عمارت، تمیز و نو بود.
" چی کار میکنی فلیکس؟ بیا بریم "
نگاهی به همکارم انداختم و گفتم
" فضای قشنگیه، صبر کن ازش عکس بگیرم "
که جواب داد " منتظرت می‌مونم " و از اتاق خارج شد.
دوربین رو تنظیم کردم، دیافراگم هم مناسب بود. فلاش رو فعال کردم و طی چند ثانیه، یک عکس گرفتم.
نور ماه داشت خودنمایی میکرد، باید عکس رو چک میکردم تا در صورت نیاز، جدیدش رو بگیرم.
چند بار کاغذ براق رو توی هوا تکون دادم تا عکس واضح بشه. با دیدن تصویر، خشکم زد.
نور ماه باعث میشد فکر کنم دارم توهم میزنم چون یک مرد توی عکس روی همون مبل نشسته بود. پای راستش رو با غرور روی پای چپ‌اش انداخته بود و به دوربین خیره شده بود. مستقیم، به دوربین
       #scenario  ֪  #hyunlix  ֪  #cross
دیدگاه ها (۰)

مدتی میشد که هیونجین اقامت موقت توی هتل پنج ستاره‌ی سئول گرف...

خب ی توضیح دیگه درباره سناریو ها بدم88% سناریو هایی که میزار...

سونگمین روی زیر انداز ساده‌ای که توی قسمتی بدون شیب از جنگل ...

خب حقیقتش تصمیم گرفتم صحبتی داشته باشیممن دربرابر این سناریو...

ادامه p1:خاندان پسران خون اشام(♡ازیتا) ♡او پرنیا چطوری... چی...

خون سرخ☆پارت ۵ویو ا.ت:صبح که از خواب بیدار شدم. تخت رو مرتب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط