{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سونگمین روی زیر انداز سادهای که توی قسمتی بدون شیب از جن

سونگمین روی زیر انداز ساده‌ای که توی قسمتی بدون شیب از جنگل پهن کرده بودن، نشسته بود و چان، مشغول سر پا کردن چادر مسافرتی.
قرار بود تا غروب اونجا بمونن، غذای اماده بخورن، حرف بزنن و شاید کمی هم پیاده روی کنن.
اینطور نبود که یک تفریح دوستانه باشه، اون‌ها به عنوان پارتنرهایی به دیت رفته بودن که این اواخر، رابطه‌شون سرد شده بود.
اما سرد بودن رابطه‌شون دلیل خوبی نبود که حرفی بینشون رد و بدل نشه، پس سونگمین دهن باز کرد
" کمک میخوای؟ "
چان با دست چپ رد کرد و مجدد مشغول شد. طولی نکشید که با افتخار به چادری که سر پا کرده بود نگاه میکرد.
" بریم داخل؟ "
از سونگمین پرسید و این بار سونگمین بود که باید جواب منفی میداد.
" نه، بیا کنارم بشین "
با دستور سونگمین، چان سمت پسر رفت و روی پارچه نشست؛ سفتی زمین کمی آزار دهنده بود.
بدون حرف دیگه‌ای به طبیعت خیره شده بودن، سونگمین هم هرازگاهی به ساق پاهاش دست میکشید تا مبادا حشره‌ای درحال تغذیه از خون‌ش باشه. نباید برای چنین جایی، شلوارک میپوشید‌‌.
هوا خوب بود، نه خیلی گرم بود و نه خیلی سرد، نسیم خنکی میوزید و هوای بهاری جنگل رو زنده تر میکرد.
همونطور که سونگمین توجهی به اطراف نمیکرد، چان غرق در نگاه کردن به پسر مورد علاقه‌ش بود. جوری بهش نگاه میکرد انگار سونگمین، تنها زیبایی روی کره‌ی زمینه.
" به چی فکر میکنی؟ "
چان از سونگمین پرسید و با انگشت اشاره، در فلزی قوطی آبمیوه رو باز کرد و بعد سمت دوست پسرش گرفت.
سونگمین به دست چان نگاه کرد، به آرومی قوطی فلزی رو ازش گرفت و جرعه‌ای نوشید.
" نباید شلوارک میپوشیدم، اینجا حشره داره "
چان با دست چپ، موهای مشکی رنگ سونگمین رو بهم ریخت و قبل از اینکه بهش اجازه‌ی اعتراض بده، گفت
" برای دیت با مردت تیپ زدیا "
سونگمین با شکایت به موهاش دست کشید تا مرتبش کنه
" آره! مرد! "
چان به بامزه بودن دوست پسرش، کوتاه خندید.
پرسید " غیر از اینه؟ "
کمی سمت سونگمین خم شد و با صدای پایین تری ادامه داد " باید میگفتم شوهر؟ "
سونگمین جهت تهدید، دست راستش رو بالا برد. نه اینکه قصد زدن داشته باشه؛ فقط شوخی میکرد.
چان عقب رفت
" نهههه "
و این بار سونگمین بود که باید کوتاه میخندید.
هیچ‌کدوم جرعت نداشتن از هم بپرسن چرا رابطه‌شون سرد شده. زیاد سرد به نظر نمیرسید اما اگه به بطنش نگاه میکردی، از سرما یخ میزدی.
سونگمین به نیم رخ مرد نگاه کرد، صداش زد
" چان "
و اون جواب داد " بله عزیزم؟ "
اما نمیدونست عزیزش قراره درباره‌ی چه چیزی صحبت کنه
" بیا جدا بشیم "
چان چیزی نگفت، چون اصلا هضم نکرد که سونگمین چی گفته. چند ثانیه‌ای توی شوک بود و صدایی جز سکوت نداشت.
بدنش رو کاملا سمت سونگمین چرخوند و قوطی فلزی آبمیوه رو مضطرب توی دستش نگه داشت.
" درباره‌ی چی حرف میزنی؟ "
سونگمین نگاهش رو دزدید، به رو به رو خیره شد و جواب داد
" میگم جدا بشیم چون این به نفعمونه "
نگاه چان، رنگ عجیبی گرفته بود. غم داشت، عصبی بود و هنوز توجیه نشده بود.
" چرا؟ "
سونگمین بهش نگاه کرد
" چی چرا؟ "
" چرا فکر میکنی جدا شدن بهتره؟ "
اضطراب از سر و بدنش میچکید، حال خوبی نداشت؛ نمیدونست کجا اشتباه کرده. باید یقه‌ی کی رو میگرفت؟
سونگمین جواب داد " چون.. اولویتت نیستم. "
چان درک نکرد، همیشه سعی میکرد به سونگمین بیشترین توجه‌ها رو بده.
" متوجه نمیشم سونگمین.. چطور به این نتیجه رسیدی؟ "
کمی مکث کرد و عاجزانه پرسید " به اندازه‌ی کافی دوستت نداشتم؟.. "
سونگمین هم برای لحظه‌ای سکوت کرد، مطمئن نبود که میخواد چطور جواب بده، اما در نهایت جواب داد
" من اینطور فکر نمیکنم. "
" اما سونگـ- "
با بلند شدنش، حرف چان رو قطع کرد
" خوش گذشت. "
و مشغول دور شدن شد، داشت میرفت. اون رفت، برای همیشه...

#چانمین #سناریو
       #scenario  ֪  #chanmin  ֪  #cross
دیدگاه ها (۲)

این اواخر آمار مرگ و میر‌های مشکوک بالا رفته؛ مقتول تا یک مد...

مدتی میشد که هیونجین اقامت موقت توی هتل پنج ستاره‌ی سئول گرف...

خب حقیقتش تصمیم گرفتم صحبتی داشته باشیممن دربرابر این سناریو...

پسرک هی با انگشتاش بازی میکرد و ور میرفت، انگار دلش اصلا آرو...

I found you again- part 18

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط