مدتی میشد که هیونجین اقامت موقت توی هتل پنج ستارهی سئول
مدتی میشد که هیونجین اقامت موقت توی هتل پنج ستارهی سئول گرفته بود و قصد داشت تا وقتی که خونهش اماده بشه، اونجا زندگی کنه.
کم پیش میومد از اتاقش بیاد بیرون؛ معمولا روزها میخوابید و شبها درگیر فضای مجازی میشد.
زیر چشمهاش گودی خفیفی افتاده بود و صورتش رنگ پریده تر از قبل شده بود.
نه چون افسرده یا ناراحت بود، به خاطر اینکه زمانها رو به بطالت میگذروند، فیلم دیدن رو مهم تر از غذا خوردن محسوب میکرد؛ تنبل شده بود.
چند باری هم که زحمت کشید برای خریدن وسایل ضروری بیرون از هتل بره، پسر خارجیای رو توی سالن اصلی میدید که روی مبل نشسته بود. اون پسر گاهی چرت میزد، گاهی درگیر موبایلش بود و گاهی موقع ترمیم بالم لب کالباسی رنگش، دیده میشد.
به نظر هیونجین، پسرک کک و مکی خوشگل بود، شبیه دخترهای بی حوصلهای بود که پسرها رو طرد میکنن.
راستش واقعا بی حوصله بود. معلوم نبود چرا معمولا اونجا نشسته، از لباسهای گرون و مارکاش هم مشخص بود که بی کس و کار نیست.
حتی هتلدار هم نبود، نه به کسی خوش آمد میگفت و نه فرم مخصوصی به تن داشت. اگه هم کسی ازش کمک میخواست، پسر کک و مکی بهش اهمیت نمیداد.
حالا هیونجین دلیل جالبی برای خروج از اتاقش پیدا کرده بود.
هیونجین دلش میخواست به پسر نزدیک بشه، چون طبیعتا از گرایش خودش خبر داشت و قرار نبود تعجب کنه که " امکان نداره از پسرا خوشم بیاد! "
اما نمیدونست چیکار کنه. سعی کرد شبا زود بخوابه و روزا برای درمان بی روحی پوستش، غرق اینترنت بشه؛ نه اون قدر غرق که غذا خوردن رو فراموش کنه.
تصمیم گرفت با دوست قدیمیش تماس بگیره، باید ازش کمک میخواست
" هی سونگمین، حالت چطوره؟ "
تماسش که متصل شد، نزدیک به یک ساعت دربارهی پسر غریبهای حرف زد که توجهاش رو جلب کرده بود.
در نهایت سونگمین پیشنهاد داد که هیونجین باید با لبخند سمت پسر بره و اجازه بگیره که میتونه کنارش بشینه یا نه.
لبخند هیونجین زیبا بود، خصوصا حالا که پوستش کمی رنگ گرفته بود و گودی زیر چشمهاش هم از بین رفته بود.
این بار هم مثل همیشه، پسر کک و مکی درگیر موبایلش بود و به نظر میرسید چرخیدن توی اکسپلور، خیلی بیشتر از توجه کردن به هیونجین حال میداد.
هیونجین مضطرب شده بود، مقابلش ایستاده بود و چند بار هم سعی کرده بود گلوش رو صاف کنه تا توجه پسر رو جلب کنه، اما فایدهای نداشت.
طاقت نیاورد و برای ارتباط گرفتن، سمت پسر خم شد.
" رفیق.. میتونم کنارت بشینم؟ "
و پسر غریبه بالاخره سرش رو بالا گرفت به هیونجین توجه کرد.
اما نگاه قضاوتگر پسر و بعد بدون جواب گذاشتن هیونجین، چیزی بود که اتفاق افتاد.
اون بدون هیچ حرفی، مجددا به موبایلش خیره شد. خیلی طول نکشید که بدون نگاه کردن، جواب داد " میتونی روی مبلهای اطراف بشینی. "
صداش از چیزی که هیونجین فکر میکرد، مردونه و بالغ تر بود.
سری تکون داد و برای نصون ندادن ناراحتیش، روی مبل دو نفرهای نشست که حدودا دو متر با پسر فاصله داشت.
موبایلش رو در اورد و بلافاصه با سونگمین تماس گرفت
" ردم کرد! "
تا حد ممکن آروم حرف زد. درسته که هتل شلوغ بود، اما این دلیل خوبی نمیشد که با خیال راحت حرف بزنه؛ باید احتیاط میکرد.
سونگمین از پشت تلفن گف
" بازم باید تلاش کنی. "
کمی سکوت کرد و بعد ادامه داد
" چه شکلیه؟ "
هیونجین نگاهی نامحسوسانه به پسر انداخت
" چشماش یخیئه، موهای بلند و بلوند داره، کک و مکیه، لباساش گرونه، اخلاقشم یه جوریه انگار پسر رئیس جمهوره! "
سونگمین سکوت کرد و بعد از چند ثانیه، بهت زده جواب داد
" هیونجین.. اون واقعا پسر رئیس جمهوره
#هیونلیکس #سناریو
#scenario ֪ #hyunlix ֪ #cross
کم پیش میومد از اتاقش بیاد بیرون؛ معمولا روزها میخوابید و شبها درگیر فضای مجازی میشد.
زیر چشمهاش گودی خفیفی افتاده بود و صورتش رنگ پریده تر از قبل شده بود.
نه چون افسرده یا ناراحت بود، به خاطر اینکه زمانها رو به بطالت میگذروند، فیلم دیدن رو مهم تر از غذا خوردن محسوب میکرد؛ تنبل شده بود.
چند باری هم که زحمت کشید برای خریدن وسایل ضروری بیرون از هتل بره، پسر خارجیای رو توی سالن اصلی میدید که روی مبل نشسته بود. اون پسر گاهی چرت میزد، گاهی درگیر موبایلش بود و گاهی موقع ترمیم بالم لب کالباسی رنگش، دیده میشد.
به نظر هیونجین، پسرک کک و مکی خوشگل بود، شبیه دخترهای بی حوصلهای بود که پسرها رو طرد میکنن.
راستش واقعا بی حوصله بود. معلوم نبود چرا معمولا اونجا نشسته، از لباسهای گرون و مارکاش هم مشخص بود که بی کس و کار نیست.
حتی هتلدار هم نبود، نه به کسی خوش آمد میگفت و نه فرم مخصوصی به تن داشت. اگه هم کسی ازش کمک میخواست، پسر کک و مکی بهش اهمیت نمیداد.
حالا هیونجین دلیل جالبی برای خروج از اتاقش پیدا کرده بود.
هیونجین دلش میخواست به پسر نزدیک بشه، چون طبیعتا از گرایش خودش خبر داشت و قرار نبود تعجب کنه که " امکان نداره از پسرا خوشم بیاد! "
اما نمیدونست چیکار کنه. سعی کرد شبا زود بخوابه و روزا برای درمان بی روحی پوستش، غرق اینترنت بشه؛ نه اون قدر غرق که غذا خوردن رو فراموش کنه.
تصمیم گرفت با دوست قدیمیش تماس بگیره، باید ازش کمک میخواست
" هی سونگمین، حالت چطوره؟ "
تماسش که متصل شد، نزدیک به یک ساعت دربارهی پسر غریبهای حرف زد که توجهاش رو جلب کرده بود.
در نهایت سونگمین پیشنهاد داد که هیونجین باید با لبخند سمت پسر بره و اجازه بگیره که میتونه کنارش بشینه یا نه.
لبخند هیونجین زیبا بود، خصوصا حالا که پوستش کمی رنگ گرفته بود و گودی زیر چشمهاش هم از بین رفته بود.
این بار هم مثل همیشه، پسر کک و مکی درگیر موبایلش بود و به نظر میرسید چرخیدن توی اکسپلور، خیلی بیشتر از توجه کردن به هیونجین حال میداد.
هیونجین مضطرب شده بود، مقابلش ایستاده بود و چند بار هم سعی کرده بود گلوش رو صاف کنه تا توجه پسر رو جلب کنه، اما فایدهای نداشت.
طاقت نیاورد و برای ارتباط گرفتن، سمت پسر خم شد.
" رفیق.. میتونم کنارت بشینم؟ "
و پسر غریبه بالاخره سرش رو بالا گرفت به هیونجین توجه کرد.
اما نگاه قضاوتگر پسر و بعد بدون جواب گذاشتن هیونجین، چیزی بود که اتفاق افتاد.
اون بدون هیچ حرفی، مجددا به موبایلش خیره شد. خیلی طول نکشید که بدون نگاه کردن، جواب داد " میتونی روی مبلهای اطراف بشینی. "
صداش از چیزی که هیونجین فکر میکرد، مردونه و بالغ تر بود.
سری تکون داد و برای نصون ندادن ناراحتیش، روی مبل دو نفرهای نشست که حدودا دو متر با پسر فاصله داشت.
موبایلش رو در اورد و بلافاصه با سونگمین تماس گرفت
" ردم کرد! "
تا حد ممکن آروم حرف زد. درسته که هتل شلوغ بود، اما این دلیل خوبی نمیشد که با خیال راحت حرف بزنه؛ باید احتیاط میکرد.
سونگمین از پشت تلفن گف
" بازم باید تلاش کنی. "
کمی سکوت کرد و بعد ادامه داد
" چه شکلیه؟ "
هیونجین نگاهی نامحسوسانه به پسر انداخت
" چشماش یخیئه، موهای بلند و بلوند داره، کک و مکیه، لباساش گرونه، اخلاقشم یه جوریه انگار پسر رئیس جمهوره! "
سونگمین سکوت کرد و بعد از چند ثانیه، بهت زده جواب داد
" هیونجین.. اون واقعا پسر رئیس جمهوره
#هیونلیکس #سناریو
#scenario ֪ #hyunlix ֪ #cross
- ۲۰۱
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط