{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تار و پود هستیم بر باد رفت، اما نرفت

تار و پود هستیم بر باد رفت، اما نرفت

عاشقی ها از دلم
دیوانگی ها از سرم

#رهی_معیری
دیدگاه ها (۱)

صبح که بیدار میشوم فراموش میکنم دوری،نیستی، ندارمت یا رفتار ...

چه حرف ها که درونم نگفته می ماندخوشا به حال شماها که شاعری ب...

امشب اجازه اش را از خدا میگیرم نامه های من باید جور دیگری آغ...

یک نفر هست ؛که خودش نیست ولی خاطره اش ،صبحِ هر روز مرا ،سخت ...

وقتی، انگشت کوچک دو دلداده گره خورد، گویی عهد ستارگان با خاک...

وقتی شب دهان باز می‌کند تا زمزمه کند، صدایش دیگر نجوای باد ن...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط