{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت.

پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت.
 
پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد
 
تا یک تابلو زیبا از او نقاشی کنند.
 
اما هیچکدام نتوانستند؛ آنان چگونه می‌توانستند
 
با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟
 
سرانجام یکی از نقاشان گفت :
 
که می‌تواند این کار را انجام دهد و یک تصویر کلاسیک از پادشاه نقاشی کرد.
 
نقاشی او فوق‌العاده بود و همه را غافلگیر کرد.
 
او شاه را در حالتی نقاشی کرد كه
 
یک شکار را مورد هدف قرار داده بود؛
 
نشانه‌گیری با یک چشم بسته و یک پای خم شده.
 
چرا ما نتوانیم از دیگران چنین تصاویری نقاشی کنیم؛
 
پنهان کردن نقاط ضعف و برجسته ساختن نقاط قوت آنان.
دیدگاه ها (۳)

بخونش لایک نمی خوام فقط پخش کن لطفا,,, از یه عرب میپرسن افت...

لطفا با دقت بخوانید چون مهم استاگه شما غذا در یخچال خونتون د...

این صندلی مخصوص قرارهای بار اول ساخته شده ، تا زورکی آدمارو ...

:)))

معرفی کتاب

#حکایت پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تما...

پادشاهی بود که فقط یک چشم ویک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان...

پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشا...

, پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقا...

پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشا...

پادشاهي بود که فقط يک چشم و يک پا داشت.پادشاه به تمام نقاشان...

پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت.پادشاه به تمام نقاشان...

پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت.پادشاه به تمام نقاشان...

پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت.پادشاه به تمام نقاشان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط