{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می روم لایق من گرمی آغوشت نیست

می روم لایق من گرمی آغوشت نیست
عطر محزونِ تنم درخورِ تن پوشت نیست

چتر بردار که ایندفعه که باران بارید
تنِ بارانی من روی سر و دوشت نیست

عهد بستم که بسوزم به نگاهت امّا
آتشی در دل آن شعله ی خاموشت نیست

ای که آویزه ی گوشت نشده زمزمه ام
بوسه ام کمتر از آن حلقه ی در گوشت نیست

لااقل یک سرِ سوزن برو از خاطر من
یادِ نفرین شده را جای فراموشت نیست
دیدگاه ها (۱)

پارت پنجم | روزِ بارانیاز صبح باران می‌بارید.کافه خلوت‌تر از...

چه قدر بوی تو خوبست ... بوی آغوشتهمیشه زحمت من بوده است بر د...

تقدیم به مادران سرزمینم :چه قدر بوی تو خوبست ... بوی آغوشتهم...

بــــه دل هـــــوای تـــو دارم و بر و دوشتکه تا سپیده دمامشب...

بــــه دل هـــــوای تـــو دارم و بر و دوشتکه تا سپیده دمامشب...

بــه دل هـــوای تــو دارم و بر و دوشتکه تا سپیده دم امشب کشم...

به دل هوای تو دارم و بر و دوشتکه تا سپیده‌دم امشب کشم در آغو...

به دل هوای تو دارم و بر و دوشتکه تا سپیده‌دم امشب کشم در آغو...

می‌کنم ترکِ تو ای یار و فراموشت، نهعشق رفت از سر من، حسرت آغ...

می‌کنم ترکِ تو ای یار و فراموشت، نهعشق رفت از سر من، حسرت آغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط