{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سئو که دیگر کنترلش را از دست داده بود، فریادی از سر جنون

سئو که دیگر کنترلش را از دست داده بود، فریادی از سر جنون کشید و وحشیانه به سمت جیهوپ حمله‌ور شد. او یقه جیهوپ را چسبید و با تمام قدرت او را به دیوار کوبید در حالی که مشت گره‌کرده‌اش را بالا برده بود تا تمام خشم و حقارتش را روی صورت دوست قدیمی‌اش خالی کند
جونگ‌کوک با سرعتی غیرمنتظره جلو آمد و مچ دست او را در هوا قاپید. او با همان خونسردیِ یخی، سئو را به عقب هل داد و از جیهوپ جدا کرد. سپس در حالی که لباسش را صاف می‌کرد، با لحنی آرام و شمرده گفت:
کافیه سئو دیگه بیشتر از این خودت رو سبک نکن. این رفتارها نه منطقیه و نه در شأن آدمیه که ادعای بزرگی می‌کنه. به جای مشت زدن، بهتره از عقلت استفاده کنی، چون با این وحشی‌گری‌ها حقیقتی عوض نمی‌شه.
سئو با چشمانی که از شدتِ خشم و ناباوری به خون نشسته بود ناگهان از جیهوپ چشم برداشت و وحشیانه رو به آوا چرخید. او با صدایی رعدآسا که دیوارهای سالن را به لرزه درآورد، فریاد زد: تو می‌دونستی، آره؟! تمام این مدت داشتی تو چشم‌های برادرت زل می‌زدی و حقیقت رو پشت اون نگاهِ مظلومت قایم می‌کردی؟ آوا، منِ احمق فکر می‌کردم تو تنها کسی هستی که تو این دنیای کثیف پشتم می‌مونه! چطور تونستی شاهدِ نابودی من باشی در حالی که من تو بد ترین شرایط پشتت بودم
آوا در حالی که از ترس به عقب قدم می‌برداشت و دانه‌های اشک روی گونه‌هایش می‌لغزید، با صدایی لرزان و التماس‌گونه گفت: لطفاً... اوپا، گوش کن! قسم می‌خورم که من نمی‌دونستم! فکر کردی من می‌تونم همچین چیزی رو ازت قایم کنم
. باور کن منم مثل تو وسط این کابوس گیر افتادم. از من متنفر نباش، من هیچ‌وقت بهت پشت نکردم
جونگ‌کوک با خونسردی قدمی جلو گذاشت و سئو را عقب زد. با صدایی سرد گفت: تمومش کن سئو! آوا هیچ تقصیری نداره. به جای اینکه خشمِ ناشی از اشتباهات خودت رو سر اون خالی کنی، یه نگاه به آینه بنداز. اون فقط یه خواهر نگرانه نه یه خائن. دیگه اجازه نمی‌دم سرش داد بزنی.
سئو نفس‌های عصبی و سنگینی کشتی نگاهی پر از کینه به جمع انداخت و در حالی که به سمت در می‌رفت با صدایی که از خشم می‌لرزید گفت: فکر کردید تموم شده؟ تک‌تکِ این لحظه‌ها رو سرتون تلافی می‌کنم
آوا با گریه فریاد زد: اوپا، نرو!
و به دنبالش دوید تا مانعش شود، اما سئو با بی‌رحمی او را به عقب هل داد که باعث شد آوا روی زمین بیفتد. سئو بدون اینکه پشت سرش را نگاه کند، از عمارت خارج شد.
جونگ‌کوک با دیدنِ آوا روی زمین سریع و با وقار جلو آمد. او یک دستش را به نرمی پشت کمر آوا گذاشت و با دست دیگر دستِ لرزان او را گرفت. با حرکتی رمانتیک و حمایت‌گر، او را از روی زمین بلند کرد و در آغوش خود نگه داشت


حمایت یادتون نره 💫
دیدگاه ها (۱)

جونگکوک همون چهره خونسرد در حالی که اندام ظریف وزیر آوا را د...

ماشین جلوی ورودی ساختمان ایستاد. جونگ‌کوک که نگران وضعیت روا...

ولی اما وقتی سئو با کت شلوار مشکی و مرتب وارد اتاق شد نگاهش ...

سو‌آه که متوجه رنگِ پریده‌ی آوا شده بود، با لحنی نگران پرسید...

my exp.50دستگیره یک‌بار چرخید…  دو بار…  قفل زیر فشار صدا می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط