{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴۱

پارت ۴۱

این چند پارت اخر ایده ی دوست عزیزمون @aotwb عه

ناروتو اسباب کشی کرد. کل وسایلش را اورد توی خانه ساسکه. الان دیگه دوتایی تنها بودند چون ایتاچی تصمیم گرفته بود بهشان فضای شخصی بدهد و خانه بغلی را برای خودش خریده بود. ساسکه و ناروتو خیلی زود جور شدند.
ناروتو اشپزی بلد نبود، پس به عهده ساسکه بود. تمیزکاری هم بلد نبود، پس باز هم به عهده ساسکه بود. هعی، خرید کردنم که بلد نبود پس باز هم به عهده ی ساسکه ی بیچاره بود.
Sa:"چرا تو فقط بگو چرا؟"
N:"چون کل عمرم تو اتاقم داشتم با کوراما زر میزدم. دارم یاد میگیرم دیگه."
علاوه بر اینها، ساسکه هنوز هم به ناروتو درس میداد.
Sa:"خب ناروتو، گفتم دو سوم تقسیم بر سه شیشم میشه؟"
N:"وای بلد نیستممم."
Sa:"بابا ناروتو الان یادت دادم."
N:"نومودونم."
ساسکه زد تو سر خودش:"ای خدااااا."
ولی خب، ناروتو با اینهمه بدبختی توی درس خواندن، دستاورد هایی هم داشت. بالاخره به قدری یاد گرفت که توی امتحان کلاس دومی ها شرکت کند. البته ساسکه به او اجازه داد که برود به شرطی که کوراما را درست کنترل کند و به کسی تحت هیچ شرایطی حمله نکند.
N:"واااای چقد من دانشمندم خدا. گفتن میتونم با کلاس دومیا امتحان بدممم."
ساسکه پوزخند زد:"اخی عزیزم، امتحانت کیه؟"
ناروتو با ذوق برگه ی روی یخچال را نگاه کرد:"دو هفته دیگه. تا اونموقع باید تو کلاسای درسش شرکت کنم. از همه نینی های اونجا گنده ترم یوهاها."
و ناروتویی که سن خر کدخدا را داشت، با یه مشت نینی کوچولو افتاد توی یه کلاس.
N:"سلام جینگیلی بلا اسمت چیه؟"
نینی برگشت و مجبور بود کامل سرش را به پشت خم کند تا ناروتو را ببیند:"چند سالته عمو؟"
ناروتو نیشخند زد:"حیحی ۲۰."
نینی سکته زد:"گفتی چندددد؟!"
ناروتو حتی به زور توی نیمکت های نینی ها جا میشد:"ای بابا این یکم تنگمه."
بغل دستی اش که یک دختر ریزه میزه و کوچولو بود اب دهانش را قورت داد:"عا...میگم میخوای صندلی معلم برات بیاریم؟"

N:"اخیششش. شما کوچولو ها خیلی مهربونینا، اونجا داشتم له میشدم."
ولی بچه ها نگران ناروتو نبودند، اینکار را برای بغل دستی ناروتو کرده بودند که بتواند راحت بنشیند روی نیمکت.
معلم شروع کرد درس دادن:"خب بچه ها، کسر. کی میتونه بگه کسر چیه؟"
ناروتو اصلا گوش نمیداد، خوابیده بود و توی خواب داشت برای خودش حرف های نامفهوم میزد:"ای بابا کوراما...گفتم اونا رو نذار..اه...اونجا‌..."
معلم کوبید روی میز:"اقای اوزوماکی!"
ناروتو سریع از خواب پرید:"ب ..بله خانوم؟"

N:"ای بابا گند زدم، از کلاس شوتم کرد بیرون. مدرسه چقد بده میخوام برگردم خونه پیش ساسکه."
و دقیقا همان موقع، بر و بچه های دانشگاه داشتند رد میشدند تا بروند کافه تریا. از شانس ناروتو، دقیقا انهایی بودند که قلدر مدرسه بودند. ناروتو هم که این را نمیدانست و داشت با خودش حرف میزد.
سر دسته ان گروه که یک پسر خیلی بد اخلاق بود ناروتو را جلوی کلاس دوم دید. پوزخند لب هایش را کشید:"عااا، بچه ها این همون پسره س که میگفتم. سنش خیلی زیاده ولی کلاس دوم درس میخونه."
ناروتو سریع سرش را چرخاند طرف انها، هنوز ویندوزش بالا نیامده بود چه خبر است.
کوراما که داشت نگاه میکرد پرسید:"اینا کی ان؟"
N:"نمیدونم."
"بنظرم بیا بریم."
N:"الان که نمیشه."
پوزخند پسر کش امد:"دیوونه ای چیزی هستی‌؟ چرا با خودت حرف میزنی؟"
یکی از همراهان او نیشخند حرص دراری زد:"وااای مرض داره."
ناروتو اخم کرد:"حرف دهنتو بفهما."
ولی نخواست زیاد دعوایی بنظر برسد، چون ساسکه بهش گفته بود. همان پسر اصلی چند قدم امد جلو، دقیقا ایستاد روبروی ناروتو:"چه جسارتا. بی سواد تو از این حرفام بلدی؟"
دستش را بالا اورد و فک ناروتو را گرفت، انگشت هایش کامل فشار دادند:"دیوونه. این خطا چیه رو صورتت؟ ماه گرفتگیه؟"
ناروتو حس کرد دلش میخواهد تا حد مرگ ان پسر را بزند. ناروتویی که یک زندانی انفرادی، یک متخصص ازمایشگاه، چند تا پرستار و حتی ساسکه و کوراما را ناکار کرده بود، برایش کاری نداشت پوست این پسره را هم بکند. ولی جلوی خودش را گرفت و فقط دست او را زد کنار:"دست کثافتتو نزن به من. دندوناتو میارم تو حلقتا."
پسر قلنج های دستش را شکاند:"به به این جوجه هه برای ما شاخ شده. کله زرد الان حالیت میکنم."
دیدگاه ها (۶)

پارت ۴۲ناروتو، تا جایی که میتوانست جلوی خودش را گرفت تا ان پ...

ادامه پارت ۴۰N:"پس گفتی میخوای مامان باباتو با مامان بابای م...

پارت ۴۰خاطرات ساسکه، این یکی بخش نداره:Sa:"مامان...بابا ایتا...

پارت ۳۸ایتاچی میخواست برگردد، پیچید توی خیابان که بروز توی ب...

پارت ۳۴N:"مطمئنی اشکال نداره امشب بخوابم اینجا؟"ناروتو ایستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط