پارت دوم
پارت دوم
+واقعا حس خوبی داره
فوت کردن دود *
_آره خب ولی قول بده فقط برای تفریح بکشی باشه؟
+ به تو چه
_ اوهو چه بی ادب
+ خندیدن *
_ راستش من دو ساعت قبل اینکه تو بیای اینجا زار بزنی اینجا بودم اما تو انقد غرق گریه زاری بودی که اصن نفهمیدی من اینجام
دقیقا منو یه سایه حساب کردی
+ چی؟ چی میگی؟ دو ساعت اینجا چیکار کردی؟
اصن خوب یه صدایی از خودت میدادی میفهمیدیم هستی ؟
_ چرا اتفاقا گفتم اما خوب گفتم که متوجه نشدی
+ عاممممم خوب دیگه حرفی ندارم ( یکم سرخ شدن)
_ موندم چی باعث شده بود اینجوری بزنی زیر گریه
+ خوب؟ میدونی چیه؟ بهت حسودیم میشه که دوساعت رو اینجا نشستی بدون اینکه کسی بهت گیر بده راستش من از یه خانواده پولدارم همچی دارم به جز آزادی من حق انتخاب ندارم و پدرم اجازه نمیده زیاد بیرون باشم هر کاری که اون میگه باید انجام بدم
( اون پسر سیگار بین لباش رو آورد پایین و چند دقیقه کامل سکوت کرد و هیچی نگفت)
+ هی باتوام یه چیزی بگو
( با یه خنده مصنوعی که فقط برای درن کردن کسی بود رو بهت سر کج کرد)
_ حداقل لازم نیست بری سر کار
( سرتو برگردوندی یکم خندت گرفته بود چون میدونستی که حرفی برای گفتن نداشت و اون خنده رو فقط برای آرومی تو زده بود از یه طرفم عصبانی شده بودی)
+ واقعا که منو باش گفتم میخواد همدردی کنه نگو آقا اومده خودش نق نق کنه
هردو خندیدید *
شما باهم درباره مشکلاتتون حرف زدینگ زمان همینطوری گذشت درباره این که کدوم بدبخترین بحث کردین و بازم خندیدین
تا اینکه دیگه حرفی برای گفتن نمونده بود و فقط یه نگاه و سکوت عمیق بر فضا حاکم بود
ویو فکر ا/ت
رنگ چشماش چقد قشنگه موهاش به رنگ سیاهی شبه چقد خفنه
وای...... وایسا من دارم به اون فکر میکنم برای چی؟
برو بابا
از فکر اومدن بیرون*
+ ساعت چنده؟
_ دم دمای صبحه فکر کنم 3 اینا
+ وای شوخیت گرفته پدرم میکشتم
( انگشتاش روی میله گذاشت)
_ خب کی دوباره همو میبینیم؟
+ عاممممم هیچوقت
_ شوخی خنده داری بود
+ شوخی نبود بای بای دویدن *
(از پشت دستتو گرفت نگهت داشت برگشتی و بهش نگاه کردی)
_ یادت باشه که آزادی هیچوقت به کسی داده نشده بلکه توسط آدما به دست اومده شده و فقط کسایی تونستن بهش دست پیدا کنن که لیاقت اون رو داشتن پس زنجیری که خانوادت دورت بستن رو نپرست.
توی فکرت با خودت زمزمه کردی ( راست میگه)
دسست ول کرد و گفت خیلی خوب خدافط
+ میدونی چیه؟ حالا که اینجوری شد
بعدا میبینمت ( خنده دندونی)
_ حتما مشتاق دیوار * لبخند آروم زدن *
داشتی میرفتی که از پشت داد زد
_ راستی دختر زندونی ؟ااسمت چیه ؟
من شینیچیرو ام......... شینیچیرو سانو
+ منم ا/ت هستم
_ خب پس تا بعد ا/ت
+ بای بای
رسیدی خونه و دیگه ترسی از دیر وقت بیرون بودن توی وجودت نبود بلکه همش به فکر اون پسر بودی لبخند واضحی روی لبات بود و از فرط خوشحالی وقتی رسیدی خونه دندونات رو روی لبات فشار دادی و به در تکیه کردی و لیز خوردی و نشستی زمین
تا اینکه بابات اومد از جات بلند شدی یه سیلی بهت زد اما تو برگشتی و تو چشماش نگاه کردی نگاه شجاع
بابات : ( برای من پرو بزاری در نیار دختره ی هرزه)
اینبار با مشت به فکت ضربه زد و تو بازم خبری از اشک تو چشمات نبود عوضش سرتو بلند کردی.
+ من یه انسانم و حق انتخاب دارم گس انتخاب میکنم که دیگه عروسک خیمه شب بازی تو نباشم و برای خودم زندگی کنم. حالا هم برو کنار دویدن به سمت اتاق *
پدرت از پشت در داد میزد و در میکوبید و فحش میداد اما تو دیگه اون دختر احمق و ترسو قدیمی نبودی
فردای اون روز با اعتماد به نفس برای روبه رو شدن با پدرت از اتاق اومدی بیرون اما اون خونه نبود نشستی پشت میز صبحانه
مادرت اومد و رو زخم فکت یخ گذاشت و گفت : ( خوشحالم که بلاخره خودتو پیدا کردی دیشب فکر کردم بهتره یکم خلوت کنی برای همین نه گذاشتم تون بیاد دنبالت نه خودم اومدم دنبالت پدرام امروز کار داشت و رفت. بیا یه برای زخمت
+ ممنون مامان
مامان : ( دیشب که اومدی یه لبخند واضحی روی لبات بود و بعدشم که تون شجاعت و برق تو چشات بگو ببینمی تونسته دخترمو انقد همنظر خودش بکنه
راستش دیشب... ( توضیح دادن تمام اتفاقات) و آره خلاصه اینطوری شو گفت که بعدا میبینمت.
اینم از این پارت امیدوارم خوشتون اومده باش حمایت کنید دوستون دارم. ✨✨این پارتو دوبار از اول نوشتم خدایی یه بار نوشتم آپلود نشد عکسشم گذاشتم کیپم نکرده بودم از اول گذاشتم ممنون میشم حمایت کنید 🎀
+واقعا حس خوبی داره
فوت کردن دود *
_آره خب ولی قول بده فقط برای تفریح بکشی باشه؟
+ به تو چه
_ اوهو چه بی ادب
+ خندیدن *
_ راستش من دو ساعت قبل اینکه تو بیای اینجا زار بزنی اینجا بودم اما تو انقد غرق گریه زاری بودی که اصن نفهمیدی من اینجام
دقیقا منو یه سایه حساب کردی
+ چی؟ چی میگی؟ دو ساعت اینجا چیکار کردی؟
اصن خوب یه صدایی از خودت میدادی میفهمیدیم هستی ؟
_ چرا اتفاقا گفتم اما خوب گفتم که متوجه نشدی
+ عاممممم خوب دیگه حرفی ندارم ( یکم سرخ شدن)
_ موندم چی باعث شده بود اینجوری بزنی زیر گریه
+ خوب؟ میدونی چیه؟ بهت حسودیم میشه که دوساعت رو اینجا نشستی بدون اینکه کسی بهت گیر بده راستش من از یه خانواده پولدارم همچی دارم به جز آزادی من حق انتخاب ندارم و پدرم اجازه نمیده زیاد بیرون باشم هر کاری که اون میگه باید انجام بدم
( اون پسر سیگار بین لباش رو آورد پایین و چند دقیقه کامل سکوت کرد و هیچی نگفت)
+ هی باتوام یه چیزی بگو
( با یه خنده مصنوعی که فقط برای درن کردن کسی بود رو بهت سر کج کرد)
_ حداقل لازم نیست بری سر کار
( سرتو برگردوندی یکم خندت گرفته بود چون میدونستی که حرفی برای گفتن نداشت و اون خنده رو فقط برای آرومی تو زده بود از یه طرفم عصبانی شده بودی)
+ واقعا که منو باش گفتم میخواد همدردی کنه نگو آقا اومده خودش نق نق کنه
هردو خندیدید *
شما باهم درباره مشکلاتتون حرف زدینگ زمان همینطوری گذشت درباره این که کدوم بدبخترین بحث کردین و بازم خندیدین
تا اینکه دیگه حرفی برای گفتن نمونده بود و فقط یه نگاه و سکوت عمیق بر فضا حاکم بود
ویو فکر ا/ت
رنگ چشماش چقد قشنگه موهاش به رنگ سیاهی شبه چقد خفنه
وای...... وایسا من دارم به اون فکر میکنم برای چی؟
برو بابا
از فکر اومدن بیرون*
+ ساعت چنده؟
_ دم دمای صبحه فکر کنم 3 اینا
+ وای شوخیت گرفته پدرم میکشتم
( انگشتاش روی میله گذاشت)
_ خب کی دوباره همو میبینیم؟
+ عاممممم هیچوقت
_ شوخی خنده داری بود
+ شوخی نبود بای بای دویدن *
(از پشت دستتو گرفت نگهت داشت برگشتی و بهش نگاه کردی)
_ یادت باشه که آزادی هیچوقت به کسی داده نشده بلکه توسط آدما به دست اومده شده و فقط کسایی تونستن بهش دست پیدا کنن که لیاقت اون رو داشتن پس زنجیری که خانوادت دورت بستن رو نپرست.
توی فکرت با خودت زمزمه کردی ( راست میگه)
دسست ول کرد و گفت خیلی خوب خدافط
+ میدونی چیه؟ حالا که اینجوری شد
بعدا میبینمت ( خنده دندونی)
_ حتما مشتاق دیوار * لبخند آروم زدن *
داشتی میرفتی که از پشت داد زد
_ راستی دختر زندونی ؟ااسمت چیه ؟
من شینیچیرو ام......... شینیچیرو سانو
+ منم ا/ت هستم
_ خب پس تا بعد ا/ت
+ بای بای
رسیدی خونه و دیگه ترسی از دیر وقت بیرون بودن توی وجودت نبود بلکه همش به فکر اون پسر بودی لبخند واضحی روی لبات بود و از فرط خوشحالی وقتی رسیدی خونه دندونات رو روی لبات فشار دادی و به در تکیه کردی و لیز خوردی و نشستی زمین
تا اینکه بابات اومد از جات بلند شدی یه سیلی بهت زد اما تو برگشتی و تو چشماش نگاه کردی نگاه شجاع
بابات : ( برای من پرو بزاری در نیار دختره ی هرزه)
اینبار با مشت به فکت ضربه زد و تو بازم خبری از اشک تو چشمات نبود عوضش سرتو بلند کردی.
+ من یه انسانم و حق انتخاب دارم گس انتخاب میکنم که دیگه عروسک خیمه شب بازی تو نباشم و برای خودم زندگی کنم. حالا هم برو کنار دویدن به سمت اتاق *
پدرت از پشت در داد میزد و در میکوبید و فحش میداد اما تو دیگه اون دختر احمق و ترسو قدیمی نبودی
فردای اون روز با اعتماد به نفس برای روبه رو شدن با پدرت از اتاق اومدی بیرون اما اون خونه نبود نشستی پشت میز صبحانه
مادرت اومد و رو زخم فکت یخ گذاشت و گفت : ( خوشحالم که بلاخره خودتو پیدا کردی دیشب فکر کردم بهتره یکم خلوت کنی برای همین نه گذاشتم تون بیاد دنبالت نه خودم اومدم دنبالت پدرام امروز کار داشت و رفت. بیا یه برای زخمت
+ ممنون مامان
مامان : ( دیشب که اومدی یه لبخند واضحی روی لبات بود و بعدشم که تون شجاعت و برق تو چشات بگو ببینمی تونسته دخترمو انقد همنظر خودش بکنه
راستش دیشب... ( توضیح دادن تمام اتفاقات) و آره خلاصه اینطوری شو گفت که بعدا میبینمت.
اینم از این پارت امیدوارم خوشتون اومده باش حمایت کنید دوستون دارم. ✨✨این پارتو دوبار از اول نوشتم خدایی یه بار نوشتم آپلود نشد عکسشم گذاشتم کیپم نکرده بودم از اول گذاشتم ممنون میشم حمایت کنید 🎀
- ۸۴
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط