پارت
پارت(⁸)
سوهو در اتاق نامجونو زد
نامجون: بله بفرمایید
سوهو: میتونم بیام تو؟؟
نامجون:عاره چراکه ن بیا
سوهو: نامجون چیزی شده چرا پکری ؟؟
چند ساعت پیش چیشد ؟؟
نامجون: هیچی ی نفر برای اهدای قلب پیدا شده
سوهو از خوشحالی نمیدونست چیکار کنه
سوهو: خب اینکه ناراحتی نداره هورررررراااااا
نامجون: خب من میترسم
سوهو: چرا از چی میترسی؟؟
نامجون: میترسم موقع عمل مشکلی براش پیش بیاد
سوهو: نامجون من به تو اطمینیان دارم نو میتونی باور کن تو باید این کارو کنی
نامجون: من بارها این عمل رو انجام دادم اما الان میترسم نمیدونم چرا
سوهو: نگران نباش تو به بهترین نحو انجامش میدی
روز عمل:/
هانا: نامجوناااا من خیلی میترسم
نامجون: عشقم نترس من عملت میکنم مطمعنمم که خوب میشی .
هانا: اگه...🥺...اگه برنگشتم...
نامجون سریع لب هانارو بوسید
نامجون: اگه یبار دیگه از این حرفا بزنی ن من ن تو
هانا دیگه هیچی نگفت
هانا رو به سوهو: داداشی 🥺
سوهو: جانم عشقم نامجون که گفت نگران نباشی پس فقط خودتو بهش بسپار
هانا رو داشتن میبردن اتاق عمل هانا برای سوهو دستی تکون داد
سوهو زمزمه کرد*امیدوارم سالم برگردی*از گوشه چشمش اشکی اومد
نامجون اومد پیش سوهو
نامجون: نگران نباش اون میتونه از پسش بر میاد
تو اتاق عمل:/
قلب و اورده بودن که نامجون پیوند رو انجام بده
بعد پیوند:/
پرستار: دکتر دکتر قلب بیمار نامنظم هست چیکار کنیم
پرستار۲: فشارشم افتاده
یدفه قلب هانا وایساد دیگه نزد
نامجون داشت گریه میکرد: نههههههههههه نههههههه هانا چراااااااا
........
سوهو پشت اتاق عمل منتظر خواهرش بود
بعد چندین ساعت دید هی پرستارا میرن و میان نگران شد
ینی چی شده ؟؟چه اتفاقی برای هانا افتاده؟؟
سوهو در اتاق نامجونو زد
نامجون: بله بفرمایید
سوهو: میتونم بیام تو؟؟
نامجون:عاره چراکه ن بیا
سوهو: نامجون چیزی شده چرا پکری ؟؟
چند ساعت پیش چیشد ؟؟
نامجون: هیچی ی نفر برای اهدای قلب پیدا شده
سوهو از خوشحالی نمیدونست چیکار کنه
سوهو: خب اینکه ناراحتی نداره هورررررراااااا
نامجون: خب من میترسم
سوهو: چرا از چی میترسی؟؟
نامجون: میترسم موقع عمل مشکلی براش پیش بیاد
سوهو: نامجون من به تو اطمینیان دارم نو میتونی باور کن تو باید این کارو کنی
نامجون: من بارها این عمل رو انجام دادم اما الان میترسم نمیدونم چرا
سوهو: نگران نباش تو به بهترین نحو انجامش میدی
روز عمل:/
هانا: نامجوناااا من خیلی میترسم
نامجون: عشقم نترس من عملت میکنم مطمعنمم که خوب میشی .
هانا: اگه...🥺...اگه برنگشتم...
نامجون سریع لب هانارو بوسید
نامجون: اگه یبار دیگه از این حرفا بزنی ن من ن تو
هانا دیگه هیچی نگفت
هانا رو به سوهو: داداشی 🥺
سوهو: جانم عشقم نامجون که گفت نگران نباشی پس فقط خودتو بهش بسپار
هانا رو داشتن میبردن اتاق عمل هانا برای سوهو دستی تکون داد
سوهو زمزمه کرد*امیدوارم سالم برگردی*از گوشه چشمش اشکی اومد
نامجون اومد پیش سوهو
نامجون: نگران نباش اون میتونه از پسش بر میاد
تو اتاق عمل:/
قلب و اورده بودن که نامجون پیوند رو انجام بده
بعد پیوند:/
پرستار: دکتر دکتر قلب بیمار نامنظم هست چیکار کنیم
پرستار۲: فشارشم افتاده
یدفه قلب هانا وایساد دیگه نزد
نامجون داشت گریه میکرد: نههههههههههه نههههههه هانا چراااااااا
........
سوهو پشت اتاق عمل منتظر خواهرش بود
بعد چندین ساعت دید هی پرستارا میرن و میان نگران شد
ینی چی شده ؟؟چه اتفاقی برای هانا افتاده؟؟
- ۱۲۶.۷k
- ۲۰ آذر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط