پسرآدمیزاد

پسرِآدمیزاد ۲
پارت. ۲
ویو نویسنده

ا.ت دقیقا کپ کرده بود.
ا.ت: امکان نداره...آخه برای چی؟!
جونگهی: نمیدونم..امروز پدر جونگ کوک اومد شرکتم و گفت که میخوان برای کریسمس بیان..منم تو رودربایستی بودم..و محبور شدم قبول کنم..خوب میدونی ما چه رسم هایی داریم.

ا.ت کمی جابه جا شد.
ا.ت: اممم..میخوای الان به جونگ کوک زنگ بزنم؟!
جونگهی عصبی ولی آروم غرید.
جونگهی: نه..الان دانشگاهه

جنا: خب الان میگی چیکار کنیم..
جونگهی: من نظرم اینه که امشب تولد جولی و لیام رو بگیریم و بعدش آخر شب وقتی بچه ها رو خوابوندیم همه با هم صحبت میکنیم.

ا.ت: باشه...من میرم پیش لیا.(اگه یادتون باشه..اسم زن جونگهی بود)

جونگهی: برو حواست به بقیه باشه..

ساعتی بعد
در حالی که جلوی مرد رو به روش راه می‌رفت لب زد.

کوک: نمیشه..اگه بفهمن سکته میکنن.
جونگهی: خوب میدونی که من تمام تلاشم رو کردم ولی نمیشه..

کمی فکر کرد..
اگه پدر و مادرش میومدن..اوضاع سخت میشد.
اینجا پر خون‌آشامه..

یهو وایساد.
کوک: هیبنوتیزم کن.
جونگهی: نمیشه..رو مغزشون تاثیر میزاره..چند تا خاطره رو پاک کنممم؟!

ناامید نشست سره جاش.
کوک: باشه..ولی نباید بزاریم بفهمن.
جونگهی: اینو که خودم میدونم..

هر دو تو فکر بودن که در باز شد و تهیونگ وارد شد.

ته: دوستان گل..بیاین پایین باید همراهه جیمین دیزاین رو بچینیم.
کوک: خدمه؟!
تهیونگ: مرخصی هستن
جونگهی: بانوان؟!

ته: یک درصد فکر کن دست به سیاه و سفید بزنن.
جونگهی هوف کلافه ای کشید و بلند شد.

از پله ها رفتن پایین که...

ادامه دارد..

شرایط پارت بعد:
لایک: ۲۵
کامنت:۱۵
دیدگاه ها (۷)

دوستان خواستم بگم کهاین فصل خانوادگی هستش.شاید فان باشه..ولی...

خسته از عشق.پارت دوم..جونگ کوک:آره...ما عاشق همیملبخند بغضی ...

دوستان یه اشتباه تایپی شد..شخصیتِ توی پسرِآدمیزاد که جنا نو...

خسته از عشق پارت:یکخیانت کلمه عجیبیه کلم...

"سرنوشت " p,42...ته : باشه خانم کوچولو( خنده ).بعد از حرف ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط