{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی صدای آب را باران نمی فهمد

گاهی صدای آب را باران نمی فهمد
رمز غرور شیشه را فنجان نمی فهمد

این در توان دختر زیبای توفان نیست
اردیبهشتت را اگر آبان نمی فهمد

در لابلای گریه ی شعرم که می آیی
بوی غزل را زیره در کرمان نمی فهمد

نوروز را از شهر گلها خانه برگردان
حس نسیم لاله را توفان نمی فهمد

از سفسطه امروز کاری بر نمی آید
اندیشه راآهوی سر گردان نمی فهمد

آن سینه ریز خوب وزیبای طلایی را
تا روز محشر گردن حیران نمی فهمد
دیدگاه ها (۱)

دیدنش از خواب تنهایی مرا بیدار کرددیدمش! یک بار دیگر دل هوای...

به قدری دوستت دارم که قدرش را نمی دانمبه تن چون روح می مانی،...

می شود از منطق چشمت ، به برهان ها رسیداز لبت ، با "احتمالا" ...

بوسه ات خشکید اما جای آهت مانده استگرم چون خورشید ظهرتیر ماه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط